موضوع شبهه: اهل‌بیت (علیهم السلام)، تنها پناهگاه نجات.

روایت مورد شبهه: «و من دعا الله بهم أفلح بغیرهم هلک».
«لا نجاة و لا مفزع إلاّ أنتم یا أهل البیت و لا مذهب عنکم یا أعین الله الناظرة».

منابع روایت:بحار الأنوار، ج 23، ص 103؛ ج 94، ص 37؛ وسائل الشیعة، ج 4، ص 1142.

متن شبهه:

چرا توسل به اهل‌بیت مایۀ رستگاری و توسل به غیر آنها مایۀ هلاکت و نابودی است؟ چرا اهل‌بیت تنها وسائل نجات معرفی شده‌‌اند؟ چرا شیعیان استغاثه به غیر خدا را جایز و روا می‌دانند؟

منابع پاسخ:

المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری؛ تفسیر ابن‌کثیر؛ مسند احمد، ج 3، ص 17؛ سنن دارمی، ج 2، ص 432؛ سنن کبری، بیهقی، ج 7، ص 30.

خلاصۀ پاسخ:

به حکم روایت ثقلین، عترت رسول(صلی اللـه علیه و آله) و قرآن کریم همتای یکدیگرند و در هدایت و اوصاف ممتاز مربوط به آن اشتراک کامل دارند؛ بنابراین ما معتقدیم که پس ازپیامبر(صلی اللـه علیه و آله)، اهل‌بیت او به عنوان بزرگ‌معلمان قرآن مایۀ فلاح و رستگاری‌اند و تنها توسل به آنها است که مایۀ نجات و رستگاری است.

پاسخ کامل:

بر اساس آیۀ شریف ﴿و ابتغوا الیه الوسیلة﴾ توسل به پیامبران، امامان و بندگان صالح خدا موجب تقرب به پروردگار می‌گردد. از طرفی واضح است که هر‌چه انسان را به خدای متعال نزدیک کند، مایۀ سعادت و رستگاری است و هر‌چه انسان را از این مهم دور کند هلاکت و نابودی به ارمغان می‌آورد.

بر اساس آیۀ شریف ﴿و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا﴾، خداوند برای نجات آدمیان از جانب خود حبل و ریسمانی قرار داده که همان وسیلۀ سعادت و رسیدن به قرب الهی است و همگی را به اعتصام و چنگ زدن به آن فرموده است. با تأملی در این آیه روشن می‌شود که این همان دستور توسل و استمداد از غیر خدا است که در راه رسیدن به خدا به آن شده است، امّا از نظر تعیین مصداق لازم است که به سنت یعنی گفتار رسول خدا، که به حکم خود قرآن مبین مجملات قرآن است، مراجعه کنیم.1

در روایتی که مورد تأیید شیعه و سنی است پیامبر(صلی اللـه علیه و آله) قرآن را "حبل الله المتین" و مایۀ نجات پیروان آن معرفی می‌کند.2 دربارۀ حبل‌الله بودن قرآن روایات زیادی وجود دارد و جائی برای تردید باقی نیست.

از طرفی در روایات متواتری که نزد شیعه و سنی بسیار نقل شده است پیامبر (صلی اللـه علیه و آله) می فرماید:

من در میان شما دو گوهر گران‌بها را به جای می‌گذارم، کتاب خدا و اهل‌بیتم. این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا اینکه در حوض کوثر بر من وارد می شوند3. به حکم روایت فوق ،عترت رسول(صلی اللـه علیه و آله) و قرآن کریم ، همتای یکدیگرند و در شأن هدایت و اوصاف ممتاز مربوط به این شأن مسلماً اشتراک دارند و تا روز قیامت در کنار یکدیگر خواهند ماند و از هم جدا نخواهند شد؛ از این رو ما معتقدیم پس از پیامبر (صلی اللـه علیه و آله) اهل‌بیت او به عنوان بزرگ‌معلمان قرآن مایه فلاح و رستگاری هستند و هر کس در راه رسیدن به خدا به آنها متوسل شود از افتادن در مسیر گمراهی، که همان طریق هلاکت و نابودی است، مصون می‌ماند؛ لذا توسل به اهل‌بیت موجب هدایت است که همان رستگاری است.

عین‌الله بودن اهل‌بیت

مسلماً مراد از عین‌الله بودن اهل‌بیت بیان مفهومی کنایه‌ای است که در این عبارت نهفته است. همان‌گونه که قرآن تعبیر ﴿ید الله مغلولة﴾ را آورده و از آن قدرت الهی را قصد کرده است در اینجا نیز به همین صورت است و در حدیث، عین‌الله بودن کنایه از آگاهی و احاطۀ حضرات معصومین (علیه السلام) بر مردم است، چنان‌که قرآن کریم خود می‌فرماید: ﴿وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیرَى اللَّهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ﴾؛ (توبه، 105).


1. ﴿ و انزلنا إلیک الذکر لتبيّن للناس ما نزل الیهم﴾.
2. تفسیر ابن‌کثیر، دار المعرفه، بیروت، ج 1، ص 397.
3. حاکم نیشابوری، مستدرک صحیحین، ج 3، ص 148؛ همچنین منابع بسیاری از اهل سنت این حدیث را آورده‌اند که برخی از آنها عبارت‌اند از: مسند احمد، ج3، ص 17؛ سنن دارمی ج2 . ص 432؛ بیهقی، سنن کبریٰ، ج 7، ص 30 و ... حاکم پس از ذکر این روایت اضافه می‌کند که این حدیث ، حدیث صحیح الاسنادی است که با شروط بخاری و مسلم موافق است، ولی آنها این حدیث را در کتابهای خود نیاورده‌اند.

موضوع شبهه: شروع کار با نام مخلوق

روایت مورد شبهه:

إذا اشتکى الإنسان فلیقل: «بسم الله و بالله و بمحمد رسول الله (صلى الله علیه وآله) أعوذ بعزة الله وأعوذ بقدرة الله على ما یشاء من شر ما أجد».

منبع روایت: الکافی، الشیخ الکلینی، ج 2، ص 567.

متن شبهه:

در برخی از کتب روائی شیعیان عباراتی به چشم می‌خورد که حاکی از شروع کار با نام مخلوق است. از نظر شما آیا این اعتقاد شیعیان به معنی شریک گرفتن برای خداوند نیست؟ با توجه به عبارت بسم الله الرحمن الرحیم، چه دلیلی وجود دارد که کارها را با نام غیر خدا آغاز کنیم؟

خلاصۀ پاسخ:

آنچه در عبارت «بمحمد» نهفته است، مسئلۀ توسل به مقام والای پیامبر (صلی اللـه علیه و آله) است که دستوری قرآنی است؛ چرا که باء در این عبارت، باء استعانت است.

پاسخ کامل:

در زبان عربی حروف، معانی مختلفی می‌گیرند و مفاهیم آنها با توجه به کاربردشان در جمله شناخته می‌شود. از جمله حرف "باء" که بیش از 15 معنا برای آن ذکر کرده اند؛1 بنابراین تشخیص درست معنای حروف در فهم صحیح عبارت بسیار مؤثر است. بر این اساس مراد از این عبارت شروع کار با نام مخلوق نیست، بلکه باء در عبارت «بمحمد»، باء استعانت است و منظور از عبارت این است که به نام خدا با یاری جستن از او و با کمک خواستن از پیامبر(صلی اللـه علیه و آله) ... در واقع با این عبارت، امام (علیه السلام) مردم را در هنگام ناخوشی به توسل به پیامبر(صلی اللـه علیه و آله) دعوت می‌کند. همان‌طور که بیان شد توسل یک دستور قرآنی است. خداوند می‌فرماید: ﴿و ابتغو إلیه الوسیله﴾؛ لذا در این عبارت "شروع کار با نام مخلوق" وجود ندارد، بلکه آنچه در عبارت «بمحمد» نهفته است، مسئلۀ توسل به مقام والای پیامبر(صلی اللـه علیه و آله) است که یک دستور قرآنی است.


1. موسوعة الصرف و النحو و الاعراب، امیل بدیع یعقوب، انتشارات استقلال، ص 185

موضوع شبهه: کمک خواستن از انبیا در نماز

روایت مورد شبهه:

قل فی آخر سجودک: یا جبرئیل، یا محمد، یا جبرئیل، یا محمد (تکرار ذلک)، إکفیانی ما أنا فیه فإنکما کافیان و احفظانی بإذن الله فأنتما حافظان.

منبع روایت: الکافی، ج 2، ص 406، کتاب الدعاء، باب الدعاء للکرب و الهم و الحزن و الخوف.

متن شبهه:

در مورد این حدیث ممکن است چند سؤال مطرح باشد؛ مثل اینکه: چرا در نماز، غیر خدا مخاطب قرار گرفته است؟ آیا این عمل مستلزم بطلان نماز نیست؟

چرا در نماز از انبیا و ملائکه کمک بگیریم؟ مگر خود خداوند ما را کفایت نمی‌کند؟ آیا این اعمال مستلزم شرک نیست؟....

خلاصۀ پاسخ:

در نماز، غیر خدا را مخاطب قرار دادن مسئله‌ای است که در سلام پایان نماز هم به چشم می‌خورد. در ضمن باید دقت کرد که این مسئله زمانی به نماز خلل وارد می‌کند که ما غیر خدا را به صورت مستقل بخوانیم.

پاسخ کامل:

توسل به این معنا نیست که متوسل بین خود و خدای خود واسطه می‌گیرد تا لازمۀ آن پذیرش شرک باشد، بلکه واقعیت این است که متوسل، جز خدا را نمی‌خواند و تنها بر اساس آیۀ شریف ﴿وابتغوا إلیه الوسیله﴾ از وسائلی که او را به خداوند می‌رساند، استعانت می‌جوید. مسئلۀ توسل یک مسئلۀ طبیعی است. همان‌طور که هرگاه انسان نیروی لازم برای انجام فعالیتی را در خود نیابد از دیگران کمک می‌گیرد در اینجا نیز چون فرد نیروی معنوی لازم برای رسیدن به خدا را در خود نمی‌یابد از وسائلی که او را به خدا برساند بهره می‌گیرد.

امّا اینکه در نماز، غیر خدا را مخاطب قرار دهیم مسئله‌ای است که در سلام پایان نماز هم به چشم می‌خورد. باید دقت کرد که این مسئله زمانی به نماز خلل وارد می‌کند که ما غیر خدا را از آن جهت که غیر خدا است و نیز به صورت مستقل بخوانیم؛ حال چه مانعی دارد که غیر خدا با نیت و هدف وسیله گرفتن برای رسیدن به خدا خوانده شوند؟ آیا این با آیات قرآن مخالفت دارد؟ علاوه بر مطالب فوق در متن حدیث عبارت «بإذن الله» به چشم می خورد که حاکی از رعایت اصل توحید در این توسل و طلب کمک است.

موضوع شبهه: آثار مسائل زناشویی در فرزندان

روایت مورد شبهه: «لا ینظرنّ أحد إلیٰ فرج امرأته و لیغضّ، فإنّ النظر الفرج یورث العمی فی الولد»؛ (من لا یحضر، ج 3، ص 552، چاپ مکتبة صدوق)

خلاصه پاسخ:

مضمون حدیث نه یک حکم قطعی و همیشگی و حتمی است و نه با آموزه‌های عقلی تضاد دارد. علم پزشکی امروز نیز دلیلی برای بطلان آن ارائه نکرده است از طرفی رفتارهایی که زن و شوهر در هنگام آمیزش از خود بروز می‌دهند می‌تواند بر جسم یا روح فرزندان به عنوان ثمرات آن آمیزش آثار مثبت یا منفی داشته باشد؛ چنان‌که پژوهشهای پزشکی به موارد مشابه آن دست یافته است. به عنوان نمونه، افسردگی مادر را در هنگام وضع حمل باعث پدید آمدن برخی حالات منفی در فرزند و روح او می‌دانند.

پاسخ كامل:

این حدیث بخشی از توصیه‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است که به امیرالمؤمنین (علیه السلام) دربارۀ آداب رفتار با همسر و نیز آداب آمیزش فرموده‌اند. شیخ صدوق (رحمة اللـه علیه) این حدیث را در کتاب من لا یحضره الفقیه روایت کرده است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این حدیث آدابی برای آمیزش با همسر به امام (علیه السلام) تعلیم می‌دهد و یاد آور می‌شود که عدم مراعات آنها ممکن است آفاتی را در پی داشته باشد. شبهه‌کننده با مسخره دانستن معنای این حدیث آن را نا پذیرفتنی می‌داند.

برای پاسخ به این شبهه ابتدا توجه خوانندۀ محترم را به چند نکته جلب می‌کنیم:

مطالعۀ دقیق مدخل مربوط به "چگونگی تعامل با احادیث پزشکی". آنچه در آنجا آوردیم برای شناخت مقصود این حدیث و چگونگی پذیرش آن بسیار ضروری است.

چنان‌که گفته شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این حدیث آداب آمیزش را به امام علی (علیه السلام) تعلیم می‌دهد. بنابراین باید این حدیث را در جایگاه و مقام مناسب خود مطالعه نمود. به دیگر سخن باید توجه داشت که از آنجا که اسلام دینی جامع و برای همۀ زمانها است، بی‌تردید نکاتی را نیز دربارۀ روابط میان زن و شوهر بیان کرده است.1 این کاملاً طبیعی است و نه‌تنها برای اسلام ننگ و عار به حساب نمی‌آید، بلکه از ویژگیها و امتیازات آن نیز هست.

بر اساس آنچه در مدخل احادیث پزشکی نگاشتیم از شبهه‌کننده می‌پرسیم: آیا آنچه حدیث بیان می‌دارد نکته‌ای است که علم بشری بطلان آن را ثابت کرده است؟ یا آنکه تنها بر اساس سلیقۀ شخصی یک نفر یا یک گروه مضمون آن بعید شمرده می‌شود؟ معلوم است که پاسخ در بخش دوم است و باز واضح است که تنها بعید بودن یک مفهوم بر اساس سلیقۀ یک شخص و بدون آنکه برای استبعاد خود دلیل علمی محکم ارائه کند برای ردّ یک حدیث کافی نیست.

چنان‌که گذشت علم امروز بشر تاکنون چیزی که مضمون این حدیث را باطل و نا پذیرفتنی بداند به دست نداده است.

از متن این حدیث بر می‌آید که مراد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن است که مراعات نکردن چنین آدابی ممکن است باعث چنان آفات، مضرات و زیانهایی شود؛ البته نه به گونه‌ای همیشگی و دائمی، بلکه تنها در این حد که احتمال پدید آمدن چنان آفاتی را بسیار زیاد می‌داند. شاهد این برداشت آن است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خود در چند جا عباراتی نظیر «لا یُؤمن أن یکون …»2، «فإنّی أَخْشَی …»3 را برای پدید‌ آمدن این آفتها ـ در صورت رعایت نکردن آن آداب ـ بیان کرده است. تردیدآمیز بودن عبارت خود دلیلی است بر آنکه این آفات محتمل است، امّا حتمی و قطعی نیست تا اگراین آداب رعایت نشد و چنان مضراتی نیز پدید نیامد، حدیث را نقض‌شده بپنداریم و آن را باطل انگاریم. بر این اساس مضمون حدیث نه یک حکم قطعی، همیشگی و حتمی است و نه با آموزه‌های عقلی تضاد دارد. علم پزشکی امروزه نیز دلیلی برای بطلان آن ارائه نکرده است؛ بنابراین شبهه‌کننده تنها با تقطیع (جدا کردن) بخشی از یک حدیث چند‌صفحه‌ای و بدون توجه به جایگاه آن حدیث، آن را مطرح کرده است و بدون ارائۀ دلیلی منطقی، محکم و علمی تنها بعید بودن مضمون حدیث را بهانه كرده است، اما حقیقت آن است كه مضمون این حدیث بعید نیست؛ زیرا،چنان‌كه در مدخل بدان اشاره شد، میان روح و جسم انسان پیوندی محكم برقرار است و لذا رفتارهایی که زن و شوهر در هنگام آمیزش، که نزدیک‌ترین حالت ارتباط میان آن دو است، از خود بروز می‌دهند می‌تواند بر جسم یا روح فرزندان به عنوان ثمرات آن آمیزش آثار مثبت یا منفی داشته باشد؛ چنان‌که پژوهشهای پزشکی به موارد مشابه آن دست یافته است؛ به عنوان نمونه افسردگی مادر را در هنگام وضع حمل باعث پدید آمدن برخی حالات منفی بر فرزند و روح او می‌دانند. وجود چنین ارتباطی میان حالات مادر و فرزند از لوازم ارتباط محکم میان شوهر و همسر و فرزند آن دو است.


1. توجه داشته باشید که نوع روابط میان زن و شوهر در پرورش یک نسل از فرزندان آنان بسیار مؤثر خواهد بود.


2. یعنی: «بیم آن می‌رود که…».


3. یعنی: «می‌ترسم که…».

موضوع شبهه: كفش زرد و اثرات آن

روايت مورد شبهه:

یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) نزد ایشان می‌رود، در حالی که کفشی سیاه‌رنگ به پا دارد. امام به او می‌فرماید: «کفش سیاه‌رنگ نپوش، زیرا نور چشم را کم می‌کند و قوت مردانگی را کاهش می‌دهد و باعث غمناکی می‌شود؛ علاوه بر آن، کفش سیاه پوشش گردنکشان است». در عوض امام به او توصیه می‌کند که کفش زرد‌رنگ بپوشد؛ زیرا نور چشم را زیاد می‌کند و قوت مردانگی را افزایش می‌دهد و غم و اندوه را می‌زداید و علاوه بر آن پوشش انبیا نیز هست.

منابع روايت: كتاب الخصال از شيخ صدوق، ابن‌بابويه قمی، باب 3، ج 1، ص 99.

منابع پاسخ:

اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 3، ص 280؛ به نقل از مجلۀ بینات، سال هفتم، شمارۀ 27.

آیین بهزیستی اسلام ج 2، ص 47؛ به نقل از مجلۀ بینات، سال هفتم، شمارۀ 27.

خلاصۀ پاسخ:

شهید دکتر پاک‌نژاد می‌نویسد: «آزمایشهای پسیکولوژیک ثابت کرده است که رنگ زرد خوشحالی زیاد می‌بخشد»1 و یا «تحریک‌کنندۀ فکر است و اثر قابل توجهی در کمبودهای فکری و روحی دارد و برخی از حالات عصبی را آرام می‌نماید».2 دکتر اردو‌بادی دربارۀ آثار روانی رنگ زرد می‌نویسد: «رنگ زرد، رنگی زنده، فعال، محرّک و مفرّح است».

اينكه در اين حديث كفش سياه را پوششِ گردنكشان به حساب آورده‌اند مقيّد به زمانی‌ خاص است. همچنان‌که در آن زمان برخی از شهرها، که ساکنان آنها جزء دشمنان اهل‌بیت (علیهم السلام) به حساب می‌آمده‌اند، مورد نکوهش قرار گرفته و در احادیث از سکونت در آنها نهی شده است، اما اکنون همان شهرها تبدیل به شهر محبّان اهل‌بیت (علیهم السلام) شده است.3

پاسخ:

شبهه‌کننده مضمون این حدیث را به سخره گرفته است، اما برای فهم معنای صحیح این حدیث باید به نکات زیر توجه کرد:

آن‌چنان‌که در مدخل احادیث پزشکی گفتیم در صورتی می‌توانیم اين‌گونه احادیث را مخالف با علم پزشکی امروز به حساب آوریم که دیدگاه علم را به گونه‌ای شفاف دربارۀ پوشیدن کفش سیاه‌رنگ بدانیم و پزشکی امروز با یقین حکم دهد که پوشیدن کفش سیاه‌رنگ به هیچ وجه باعث کم شدن نور چشم نمی‌شود، اما می‌دانیم که هنوز علم به چنین دیدگاه قطعی دست نیافته است و کاوشهای پژوهشگران دربارۀ تأثیر رنگ بر روحیه و جسم انسان همچنان ادامه دارد و پیوسته در حال تغییر است؛ آنچنان‌که روزی نوعی غذا برای یک بیماری مفید اعلام می‌شود، اما چند ماه بعد و پس از آزمایشهای بیشتر همان غذا برای آن بیماری زیان‌آور شمرده می‌شود.

قرآن کریم در آیۀ 69 سورۀ بقره می‌‌فرمايد: ﴿قال إنّه یقول إنّها بقرة صفراءُ فاقعٌ لَوْنُهٰا تَسُرُّ الناظرینَ﴾ و رنگ زرد شفاف را باعث چشم‌نوازی و سرور بینندگان می‌داند.

شهید دکتر پاک‌نژاد می‌نویسد: «آزمایشهای پسیکولوژیک ثابت کرده است که رنگ زرد خوشحالی زیاد می‌بخشد»4 و یا «تحریک‌کنندۀ فکر است و اثر قابل توجهی در کمبودهای فکری و روحی دارد و برخی از حالات عصبی را آرام می‌نماید».5 دکتر اردو‌بادی دربارۀ آثار روانی رنگ زرد می‌نویسد: «رنگ زرد، رنگ زنده، فعال، محرّک و مفرّح است».6

اينكه در اين حديث كفش سياه را پوششِ گردنكشان به حساب آورده‌اند مقيّد به زمانی‌ خاص است؛ زیرا می‌دانیم که اکنون دیگر این ویژگی وجود ندارد و این نوع از کفشها همگانی شده است؛ از این رو باید در برداشت از این حدیث به این نکته کاملاً دقت کرد؛ همچنان‌که در آن زمان برخی از شهرها، که ساکنان آنها جزء دشمنان اهل‌بیت (علیهم السلام) به حساب می آمده‌اند، مورد نکوهش قرار گرفته و در احادیث از سکونت در آنها نهی شده است، اما اکنون همان شهرها تبدیل به شهر محبّان اهل‌بیت (علیهم السلام) شده است؛ بنابراین کاملاً طبیعی است که دیگر آن مذمتها و نکوهشها را نباید به آن شهرها نسبت داد.

نکتۀ مهمی که باید در بررسی این حدیث و احادیث مشابه در نظر داشت آن است که عمل کردن به اینگونه احادیث که مربوط به واجبات و محرمات نیست، واجب نیست؛ از این رو اگر کسی به چنین احادیثی عمل نکرد، نمی‌توان او را مورد توبیخ قرار داد؛ زیرا چنین احادیثی مربوط به حوزۀ مستحبات است و انجام ندادن مستحبات مخالفت با دین به حساب نمی‌آید. از سوی دیگر دلیلی نیز نداریم که این‌گونه احادیث را رد کنیم؛ بنابراین تنها به دلیل اینکه این حدیث با سلیقۀ شخصی ما سازگار نیست نمی‌توانیم آن را جعلی بدانیم و بگوئیم امامان چنین سخنی نفرموده‌اند. براي توضيح بيشتر خواننده را بار دیگر به مدخل مربوط به "چگونگی برخورد با احادیث" ارجاع می‌دهیم.

شبهه‌گر با گزینش سطحی و شتابزدۀ چند حدیث، که با اطلاعات ناقص و سلیقۀ وی مطابقت نداشته است، احادیث شیعه را به صورت مطلق و بدون هیچ قیدی خرافات دانسته و بی‌اعتبار می‌داند، اما ـ همچنان‌که در مدخل "چگونگی فهم و برخورد با احادیث" گفتیم ـ حتی اگر بپذیریم که این حدیث نکته‌ای نا پذیرفتنی را بیان کرده است ـ که ثابت کردیم اینگونه نیست‌ ـ باز هم نمی‌توان گفت همۀ‌ احادیث کتابی که این حدیث در آن نقل شده است بی‌اعتبار است. همچنان‌که در صورت اثباتِ نادرستی یک فرضیه در علم فیزیک همۀ گزاره‌های آن را زیر سؤال نمی‌برند و فیزیک‌دانان را دروغگو نمی‌پندارند.


1. اولین دانشگاه و آخرین، پیامبر، ج 3، ص 280؛ به نقل از: بینات، سال هفتم، شمارۀ 27.


2. همان.


3. آیین بهزیستی اسلام، ج 2، ص 47؛ به نقل از: بینات، سال هفتم، شمارۀ 27.


4. اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 3، ص 280؛ به نقل از: بینات، سال هفتم شمارۀ 27.


5. همان.


6. آئین بهزیستی اسلام، ج 2، ص 47؛ به نقل از: بینات، سال هفتم شمارۀ 27.

موضوع شبهه: صلوات بر آل پیامبر (صلی اللـه علیه و آله) انسان را از دعا بی‌نیاز می‌كند.

روایت مورد شبهه:

عن أبی‌عبدالله، قال: «إن العبد لیكون له الحاجة إلى الله عز و جل فیبدأ بالثناء على الله والصلاة على محمد و آل محمد حتى ینسى حاجته فیقضیها الله له من غیر أن یسأله إیاها».

منابع روایت:

الكافی، ج 2، ص 363، كتاب الدعاء، باب الاشتغال بذكر الله عز و جل.

متن شبهه:

شیعیان معتقدند كه صلوات بر آل پیامبر (صلی اللـه علیه و آله) انسان را از دعا و درخواست حاجات از خدا بی‌نیاز می‌كند. آیا مسخره نیست كه شما از فردی چیزی بخواهید و انتظار داشته باشید كه چیز دیگری به شما بدهد؟

خلاصۀ پاسخ:

آنچه از ظاهر متن این حدیث به دست می‌آید تأکید بر خواندن خداوند و اشتغال به ذکر او در مقابل درخواست حاجتها و نیازها است؛ لذا اگر‌چه صلوات بر آل پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کنار ذکر خدا و صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است، امّا این هرگز گویای این معنا نیست که صلوات بر آل پیامبر (صلی الله علیه و آله) آدمی را از خواندن خدا بی‌نیاز می‌کند.

پاسخ كامل:

حدیثی که بر اساس آن گفته شده که صلوات بر آل پیامبر (صلی الله علیه و آله) موجب بی‌نیازی از خواندن خداوند است در کتاب کافی ذیل باب "الإشتغال بذکر الله" قرار گرفته است. همان‌طور که از عنوان باب به دست می‌آید مراد از این باب، بیان مشغول شدن به ذکر خدا است؛ لذا تعجب دارد که چگونه از این روایت مفهوم بی‌نیازی از خواندن خدا را برداشت کرده‌اند؟ در این باب 2 حدیث ذكر شده است که در حدیث اول امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: خداوند فرمود:

هر کس به خاطر مشغول شدن به ذکر من از درخواست حاجت خود صرف نظر کند، بالاتر از آنچه را که به درخواست‌کنندگان اعطا می‌کنم به او می‌دهم.

روشن است که خداوند آگاه به ضمیر افراد است و از درون انسانها و بندگان خود خبر دارد1 و احوال و نیازهای آنها را می‌داند؛ لذا چه بنده حاجت خود را بر زبان بیاورد و چه نیاورد، چه نیازهای خود را به یاد داشته باشد و چه آنها را فراموش كرده باشد، در هر صورت شرایط استجابت دعا و اعطای حاجت مهیا است و خداوند آنها را برآورده می‌سازد. یکی از شرایط استجابت دعا در این حدیث، اشتغال به ذکر خدا معرفی شده است. عین این مطلب با اندکی تغییر، در حدیث دوم که در این شبهه به آن استناد شده آورده شده است.

در حدیث دوم امام (علیه السلام) می‌فرمایند:

کسی که حاجتی دارد اگر قبل از آنکه آن را نزد خداوند مطرح کند با ثنای الهی و صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و آل او آغاز کند، حتی در صورتی که حاجت خود را فراموش کند، خداوند آن را برآورده می‌سازد.

آنچه از ظاهر متن این حدیث به دست می‌آید، تأکید بر خواندن خداوند و اشتغال به ذکر او در مقابل درخواست حاجتها و نیازها است؛ لذا اگر‌چه صلوات بر آل پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کنار ذکر خدا و صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است، امّا این هرگز گویای این معنا که صلوات بر آل پیامبر (صلی الله علیه و آله) آدمی را از خواندن خدا بی‌نیاز می‌کند نیست.


1. ﴿یعلم خائنة الأعین و ما تخفی الصدور﴾.

موضوع شبهه: نامه‌نگاری به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

روایت مورد شبهه:

زعم المجلسی أن الأئمة قالوا « إذا کان لک حاجة إلى الله عز و جل فاکتب رقعة على برکة الله و اطرحها من قبر من قبور الأئمة، إن شئت، أو فشدها واختمها واجعل طیناً نظیفاً واجعلها فیه واطرحها فی نهر جار أو بئر عمیقة أو غدیر ماء فإنها تصل إلى السید علیه السلام وهو یتولى قضاء حاجتک بنفسه».

منابع روایت: بحار الأنوار: 94/ 29

متن شبهه:

زعم المجلسی أن الأئمة قالوا إذا کان لک حاجة إلى الله عز وجل فاکتب رقعة على برکة الله و اطرحها من قبر من قبور الأئمة، إن شئت أو فشدها واختمها واجعل طیناً نظیفاً واجعلها فیه و اطرحها فی نهر جار أو بئر عمیقة أو غدیر ماء فإنها تصل إلى السید علیه السلام وهو یتولى قضاء حاجتک بنفسه (بحار الأنوار:94/29).

یکتب فی هذه الرقعة: بسم الله الرحمن الرحیم. کتبت إلیک یامولای ـ صلوات الله علیک ـ مستغیثاً...، فأغثنی یا مولای ـ صلوات الله علیک ـ عند اللهف و قدم المسئلة لله عزو جل فی أمری قبل حلول التلف وشماتة الأعداء، فبک بسطت النعمة علی و أسأل الله (الخطاب للإمام فی قبره) جل جلاله لی نصراً عزیزاً.." (بحار الأنوار:94/3).

یصعد النهر أو الغدیر وینادی على أحد أبواب المنتظر (وهم أربعة: عثمان بن سعید، أو ابنه محمد، أو الحسین بن روح، أو علی السمری. (المصدر السابق:94/30) و انظر: فصل الغیبة من هذه الرسالة) فینادی أحدهم ویقول:"یا فلان بن فلان ـ سلام الله علیک ـ أشهد أن وفاتک فی سبیل الله وأنت حی عند الله مرزوق و قد خاطبتک فی حیاتک التی لک عند الله جل وعز و هذه رقعتی وحاجتی إلى مولانا علیه السلام، فسلمها إلیه فأنت الثقة الأمین" (بحار الأنوار:94/3).

"ثم ارم بها فی النهر وکأنک تخیل لک أنک تسلمها إلیه" (بحار الأنوار:94/3).

تکتب رقعة إلى صاحب الزمان وتکتب فیها «بسم الله الرحمن الرحیم. توسلت بحجة الله الخلف الصالح محمد بن الحسن (جاء عندهم روایات تنهی عن التصریح باسمه (أصول الکافی1/332-333) فهذه الروایة تناقض ما قرروه و تناقضهم لا یکاد یکتفی) بن علی بن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی‌طالب، النبأ العظیم و الصراط المستقیم و الحبل المتین عصمة الملجأ وقسیم الجنة والنار، أتوسل إلیک بآبائک الطاهرین .. وأمهاتک الطاهرات الباقیات الصالحات .. أن تکون وسیلتی إلى الله عز وجل فی کشف ضری وحل عقدی وفرج حسرتی وکشف بلیتی ...» (بحار الأنوار:94/29).

ثم تکتب رقعة أخرى لله سبحانه وتطیب الرقعتین و تجعل رقعة الباری تعالى فی رقعة الإمام رضی الله عنه وتطرحمها فی نهر جار أو بئر ماء بعد أن تجعلهما فی طین حر (طین حر:أی لا رمل فیه (المصدر السابق:94/28)) (المصدر السابق:94/28/29).

منابع پاسخ: بحار الأنوار، علامه مجلسی، مؤسسة الوفاء بیروت، ج91، ص25

خلاصۀ پاسخ:

الف) علامه مجلسی هرگز این سخن را به حضرات معصومین (علیه السلام) نسبت نداده است و هرگز گمان نکرده که این سخن از معصومین صادر شده است .

ب) با توجه به اینکه این جریان در باب توسل ذکر شده است چنین به نظر می‌رسد که از نظر علامه مجلسی فلسفۀ نامه‌نگاری به شکل مذکور توسل می‌باشد. در توسل ممکن است هر فردی بر اساس شیوه و منش خود عمل کند. این روش هم می‌تواند در کنار دیگر اشکال توسل مورد استفاده قرار گیرد.

پاسخ کامل:

آنچه در این شبهه مورد استناد قرار گرفته، عبارت مرحوم مجلسی در کتاب ارزشمند بحار الأنوار است که ایشان نقل می‌کند که اگر حاجات و نیازهای خود را در رقعه‌ای بنویسید و آن را در چاه عمیق، برکه و یا نهر جاری بیاندازید، نامۀ شما به امام زمان می‌رسد و خود ایشان حاجات شما را رسیدگی می‌کند.

در ابتدا شایسته است که به اتهام ناروای شبهه‌کننده اشاره کنیم که این مسئله را به ائمه (علیهم السلام) نسبت داده و می‌گوید: «زعم المجلسی أنّ الائمة قالوا…»، در حالی که این مسئله هرگز به ائمه (علیهم السلام) منسوب نیست و مؤلف کتاب بحار الأنوار آن را به احدی از حضرات معصومین منسوب نمی‌داند. واقع مطلب این است که مرحوم مجلسی در باب توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) ضمن ذکر روایات و احادیث مربوط به این باب، داستانی را از کتاب قبس المصباح ذکر می‌کند که اجمالاً به این شرح می‌باشد:

روزی یکی از ملوک بر فردی به نام ابوالعباس خشم می‌گیرد و قصد جان او را می‌کند. چون این خبر از جانب یکی از ملازمان ملک به ابوالعباس رسید، بسیار ناراحت و غمگین شد و یأس تمام وجود او را گرفت. در همین حین به ائمه متوسل شد و در خواب علی (علیه السلام) را زیارت کرد و آن حضرت به او جملاتی را فرمود و سپس گفت اینها را بنویس و در دریا بیانداز… تا مشکلات تو حل شود. ابوالعباس می‌گوید: چون این کار را کردم، هنگامی که ملک مرا طلبید، گفت: علی (علیه السلام) به من امر فرموده که تو را آزاد کنم.1

در ادامه علامه مجلسی به نوشتن نامه‌ای برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره می‌کند و دستور‌العمل نامۀ ابوالعباس را به آن ضمیمه می‌کند.

از آنچه گذشت روشن است که عمل مذکور، هرگز به عنوان حجت شرعی از ائمه (علیهم السلام) صادر نشده و مستند آن رؤیایی است که به آن اشاره شد و واضح است که رؤیا به تنهایی برای عالمان شیعه حجت شرعی محسوب نمی‌شود.

علامه مجلسی این جریان را در باب توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) ذکر فرموده است و اصل جریان بر توسل ابوالعباس به ائمه (علیهم السلام) تأکید دارد؛ بنابراین فلسفۀ این عمل از نظر مؤلف کتاب بحار الأنوار توسل است. در بحث توسل ممکن است هر فردی بر اساس شیوه و منش خود عمل کند. بر اساس اعتقاد شیعیان مبنی بر زنده بودن امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) نامه‌نگاری و عریضه‌نویسی امری معقول و منطقی به نظر می‌رسد؛ منتهی چون دست‌رسی به امام مسیر نیست، انداختن عریضه در چاه یا نهر روزنۀ امید را در دل شیعیان ایجاد می‌کند و آنها را به این باور می‌رساند که اگر‌چه ممکن است آنها امام را نبینند، امّا امام از حال آنها با‌خبر می‌شود و حتی نامه‌های آنها را می‌خواند.

نامه‌نگاری موجب می‌شود که فرد تمامی جوانب و مراتب را مدنظر قرار دهد و ذهن خود را در مورد کسی که به او نامه می‌نویسد متمرکز کند و با پرداختن جملات زیبا نهایت ادب و نیاز خود را به رشتۀ تحریر در آورد.

با این همه باز هم تأکید می‌کنیم که ممکن است این عمل روشی پسندیده و نیکو در باب توسل به اهل‌بیت باشد، امّا هرگز اجازه‌ای بر انتساب آن به معصومین (علیهم السلام) نداریم.


1. علامۀ مجلسی، بحارالأنوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، ج91، ص25.

موضوع شبهه: مهدی بر اساس شریعت داود حکم می‌کند.

روایات مورد شبهه:

محمَد بن یحيی عن أحمد بن محمَد عن محمد بن سنان عن أبان، قال: سمعت أبا‌عبدالله (علیه السلام) یقول: لا تذهب الدنیا حتى یخرج رجل منی یحكم بحكومة آل داود ولا یسأل بینة، یعطی كل نفس حقها.

محمد عن أحمد بن محمد عن ابن‌محبوب عن هشام بن سالم عن عمَار الساباطی، قال : قلت لأبی‌عبد الله (علیه السلام): بما تحكمون إذا حكمتم؟ قال: بحكم الله وحكم داود ، فإذا ورد علینا الشَیء الذی لیس عندنا تلقَانا به روح القُدُس .

محمد بن أحمد عن محمد بن خـالد عن النَضر بن سوید عن یحی الحلبی عن عمران بن أعین عن جعید الهمدانی عن علی بن الحـسین (علیه السلام)، قال: سألته بأی حكم تحكمون؟ قال: بحكم آل داود، فإن أعیانا شیء تلقانا به روح القُدُس.

اًحمد بن مهران رحمه الله عن محمد بن على عن ابن‌محبوب عن هشام بن سالم عن عمَار السَاباطی، قال قلت لأبی‌عبدالله (علیه السلام): ما منزلة الأئمَة ؟ قال كمنزلة ذی‌القرنین وكمنزلة یوشع وكمنزلة آصف، صاحب سلیمان. قلت: فبما تحكمون ؟ قال: بحكم الله وآل داود وحكم محمَد صلى الله علیه وسلم ولتلقَانا به روح القُدُس.

منابع روایت:

الأصول من الكافی، كتاب الحجة، الجزء الأول ص 397- 398

متن شبهه:

کلینی، که برای شیعیان نقش بخاری را ایفا می‌کند، در کتاب الحجه از اصول کافی روایت کرده است که مهدی بر اساس شریعت داود و آل داود حکم می‌کند. بر این اساس شیعیان معتقد به نسخ دین محمدی و بازگشت به یهودیت هستند؛ یعنی بر اساس این روایات، مهدی به شریعت و آیین پیامبران یهود حکم می‌کند و دین محمدی را کامل نمی‌داند.

منابع پاسخ:

لسان العرب، داراحیاء التراث العربی، ج12، ص141؛ قاموس المحیط، ج4، ص98؛ تاج العروس، مکتبة الحیاة، بیروت، ج8، ص252؛ کافی، کتاب النوادر، ج7، ص421؛ تهذیب الأحکام، دارکتب الاسلامیه، ج7، ص229؛ شرح اصول کافی، ملاصالح مازندرانی، ج6، ص419؛ بصائر الدرجات، مؤسسۀ اعلمی، ص279؛ مستدرک الوسائل، مؤسسۀ آل البیت، ج17، ص365 و الارشاد، مفید، ج2، ص386.

خلاصه پاسخ:

الف) عبارت «حکم بحکم داود و سلیمان» به معنای حکومت کردن مهدی بر اساس شریعت داود نمی‌باشد، بلکه «حکم» در لغت بمعنای قضاوت کردن و داوری است.

ب) بر اساس برخی روایات خداوند داود را در میان پیامبران به قضاوت بر اساس عالم واقع منحصر به فرد کرده است؛ بنابراین معنای حدیث این است که مهدی بر اساس عالم واقع حكم می‌كند و این است مفهوم حكم كردن بر اساس شریعت داود (علیه السلام).

پاسخ كامل:

بر اساس روایاتی که در برخی کتب روایی شیعه و از جمله کتاب کافی آمده است مهدی مانند داود نبی حکم می‌کند. برخی این روایات را به معنای نسخ آیین محمدی و بازگشت به یهودیت می‌دانند؛ یعنی بر اساس این روایات ناگزیریم بپذیریم مهدی به شریعت و آیین پیامبران یهود حکم می‌کند و دین محمدی را کامل نمی‌داند.

از آنجا که پذیرش این مسئله با فلسفۀ بعثت پیامبران و تکمیل رسالت ایشان تنافی دارد آنها را جعلی و موضوع می‌دانند و به خاطر وجود این اخبار در کتب روایی شیعیان و از جمله کتاب کافی به اعتبار جوامع روایی شیعه خدشه وارد می‌کنند. به راستی آیا پس از آنکه دین الهی توسط آخرین پیامبر خدا تکامل یافت سزاوار است بپذیریم مهدی بر اساس شریعت داود حکم می‌کند؟

برای پاسخ به این سؤال مطالب خود را به شرح زیر ارائه می‌کنیم:

بر اساس مستند اشکال، که جملۀ «حکم بحکم داود و سلیمان» می‌باشد، این عبارت هرگز به معنای حکومت کردن مهدی بر اساس شریعت داود نیست، بلکه «حکم» به معنای قضاوت کردن و داوری است.1 و مراد از این عبارت این است که قضاوت و داوری مهدی در آخرالزمان مانند قضاوت و داوری داود و آل داود است.

چنین به نظر می‌رسد که قضاوتهای داود و خاندان او یک نوع قضاوت خاص و منحصربه فرد بوده که در این حدیث بیان شده است. داود یکی از پیامبران بزرگ بنی‌اسرائیل بود که حکومتی عظیم داشت و در آیات متعددی از قرآن مقام والای او ستوده شده است. خداوند قدرت فراوانی به او عنایت کرده بود و حتی کوهها و پرندگان را مسخر او ساخته بود.2 قرآن یکی از قضاوتهای او را چنین نقل می‌کند:

روزی دو برادر نزد داود آمدند و گفتند بین ما قضاوت کن. یکی از آنها گفت: «من یک میش دارم و برادرم نود و نه میش ودر عین حال مدعی است که این یک میش هم از آنِ او است.» حضرت داود بدون اینکه تأملی کند و از متهم چیزی بپرسد حکم را صادر کرد و هیچ‌گونه دلیل و بینه‌ای در تأیید سخنان شاکی نطلبید. با توجه به اینکه هیچ‌گونه اعتراضی از سوی متهم مطرح نشد می‌توان گفت این حکم مورد قبول طرفین واقع شده است.

نمونه‌های دیگر از قضاوت داود (علیه السلام):

ـ روزی شخصی نزد داود آمد و مدعی شد فلان شخص مالم را دزدیده است. در همین حال به داود (علیه السلام) وحی شد که متهم پدر شاکی را کشته و مالش را ربوده است. در این هنگام داود بدون هیچ گونه بررسی و دلیل خواستنی دستور قتل دزد را صادر کرد و او را کشت و مردم از این کار تعجب کردند.

ـ روزی پیرمردی نزد داود آمد و گفت این جوان بدون اجازه وارد باغ من شده و ضمن خوردن انگورهای آن آنها را خراب کرده است. در همین هنگام خداوند به داود (علیه السلام) وحی کرد که این پیر، پدر جوان را کشته و باغ آنها را غصب کرده است و پول زیادی از آنها دزدیده است. آن‌گاه داود (علیه السلام) بدون هیچ‌گونه پرسش و دلیل خواستنی شمشیری به جوان داد و گردن پیر را زد و باغ را به جوان بازگرداند.3 بر اساس برخی روایات موجود در کتب روایی، خداوند داود را در میان پیامبران به قضاوت بر اساس عالم واقع منحصر به فرد کرده است؛4 به عبارت دیگر داود (علیه السلام) به حکم واقعی امور، از طریق الهامات غیبی آگاهی می‌یافت و به همین خاطر در امر قضاوت، ظواهر امور را رعایت نمی‌کرد و بدون درخواست بینه و دلیل حکم می‌کرد. این مسئله مخصوص داود (علیه السلام) است و پیامبران دیگر این‌گونه حکم نمی‌کردند، بلکه بر اساس حجتها و دلائل ظاهری حکم صادر می‌کردند. پیامبر عظیم‌الشأن اسلام نیز چنین حکم می‌کردند؛ به طوری که خودشان فرمودند: «إنّما أقضی بینکم بالبینات و الایمان».5

بنابراین حکم کردن و قضاوت کردن داود (علیه السلام) یک شاخصۀ منحصربه فرد دارد و آن این است که وی در قضاوت، بر اساس الهامات غیبی و عالم واقع حکم می‌کند. آنچه در روایات شیعیان بارها نقل شده حاکی از مضمون فوق است و مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر اساس علم (الهی) خود حکم می‌کند و دلیل و بینه نمی‌طلبد؛ همان‌طور که علی (علیه السلام) گاهی چنین عمل می‌کرد و داود و سلیمان نیز گاهی چنین قضاوت می‌کردند.6

بر اساس برخی از روایات می‌توان فهمید كه مهدی بر اساس عالم واقع حكم می‌كند و این است مفهوم حكم كردن به شریعت داود (علیه السلام) مانند:

ـ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «إذا قام قائم آل محمد (صلی الله علیه و‌ آله)، حکم بحکم داود و سلیمان و لا یسئل الناس بینة.»7

ـ امام صادق (علیه السلام): «إذا قام قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) حکم بین الناس بحکم داود لایحتاج إلی بینة یلهمه الله فیحکم بعلمه»8

به امید تحقق وعدۀ الهی که چون به وقوع بپیوندد بساط ظلم و جور در سرتاسر جهان برچیده شود و حکومت صالحان در زمین محقق گردد.


1. رک: ابن منظور، لسان العرب، داراحیاء التراث العربی، ج12، ص141؛ فیروزآبادی، قاموس الحیط، ج4، ص98؛ زبیدی، تاج العروس، مکتبة الحیاة، بیروت، ج8، ص252 و … .


2. ص / 18و 19.


3. کافی، کتاب النوادر، ج7، ص421.


4. اصول کافی، ج7، ص421.


5. اصول کافی، دارکتب الاسلامیه، ج7، ص141 و تهذیب الاحکام، دارکتب الاسلامیة، ج7، ص229.


6. شرح اصول کافی، ملاصالح مازندرانی، ج6، ص419.


7. بصائر الدرجات، محمدبن حسن صفار. موسسه اعلمی. ص279. کافی ج1 ص379.


8. مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت. ج17، ص365 و الارشاد، مفید، ج2، ص386.

موضوع شبهه: طول عمر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

متن شبهه:

اگر حضرت مهدی زنده است، چگونه بیش از یازده قرن عمر کرده و با نسلهای بی‌شماری زیسته است و در عین حال گرفتار دوران کهن‌سالی نشده است؟ چگونه ممکن است انسانی قرنهای متمادی زندگی کند؟ آیا به صرف آنکه نوح (علیه السلام) چنین عمر طولانی داشته باشد، می‌توان مسئلۀ‌ طول عمر را به دیگران سرایت داد؟

پاسخ كامل:

یکی از مهم‌ترین شبهاتی که همواره در طول تاریخ مطرح بوده این است که اگر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده است، چگونه بیش از یازده قرن عمر کرده و با نسل های بی‌شماری زیسته است و در عین حال گرفتار دوران کهن‌سالی نشده است؟ چگونه ممکن است یک انسان قرنهای متمادی زندگی کند؟ آیا به صرف آنکه نوح (علیه السلام) چنین عمر طولانی داشته باشد، می‌توان مسئلۀ‌ طول عمر را به دیگران سرایت داد؟

از نظر عقلی چند برابر عمرِ طبیعی و معمولی انسان‌ها زیستن محال و غیر ممکن نیست، امّا از آنجا که انسان همواره در محیط زندگی خود به سلسله‌ای از امور عادت می‌کند اگر واقعه‌ای بر خلاف این عادات مشاهده کند، آن را بعید و غیرممکن می‌شمارد. اگر همین امر بعید و غیر ممکن چندین مرتبه به وقوع بپیوندد، قریب و ممکن می شود. طول عمر امام زمان نیز به همین شکل است در صورتی که در لابه‌لای تاریخ به اخبار و روایات صحیح در مورد عمر طولانی برخی از افراد دست یابیم، به طور طبیعی مسئله طول عمر امام زمان امری عادی و ممکن جلوه می‌نماید:

بهترین موردی که هرگونه شک و تردید را می‌زداید بیان کتاب آسمانی، قرآن کریم در مورد حضرت نوح (علیه السلام) است؛ آنجا که می‌فرماید: ﴿لقد أرسلنا نوحاً إلی قومه فلبث فیهم الف سنة إلّا خمسین عاماً﴾ (عنکبوت/14)

قرآن دربارۀ حضرت عیسی می‌فرماید: ﴿و قولهم إنّا قتلنا المسیح عیسی‌بن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه… و ما قتلوه یقیناً بل رفعه الله إلیه و کان الله عزیزاً حکیماً﴾ (نساء/ 157و 158)

در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است که حضرت عیسی بار دیگر به زمین فرود خواهد آمد.1

در مورد حضرت خضر برخی روایات تصریح دارند که زنده است و در زمان مهدی می‌آید.

در برخی از روایات، در مورد دجال آمده است که تا کنون حیات دارد و تا ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) حیات خواهد داشت.

پژوهشگران و نویسندگان بسیاری در مورد دیر‌زیستی انسان مطالعاتی انجام داده و نمونه‌هایی از انسانها که عمر طولانی داشته‌اند ذکر کرده‌اند؛ از جمله سجستانی (م250)، کتابی به نام المُعَمَّرون دارد که در آن از افرادی نام برده که بیش از پانصد سال عمر کرده‌اند.

با توجه به مطالب فوق چنین به نظر می‌رسد که در وادی عقل و نقل، مسئلۀ طول عمر چندان بعید و محال نمی‌نماید.

فخر رازی در تفسیر خود می‌گوید:

گروهی از پزشکان معتقدند عمر انسان بیش از یکصد و بیست سال نمی‌باشد، ولی آیۀ قرآن با این سخن مخالفت دارد و عقل هم موافق آیۀ قرآن است. به درستی که باقی ماندن انسان با همین ساختار و ترکیب ذاتاً ممکن است…2

از طرفی ما بر این باوریم که عمر هر انسان در اختیار و تقدیر خدای متعال است. خداوند متعال برای افرادی که عمر دراز دارند زمینه‌ها و عوامل دیر‌زیستی را تا رسیدن اجلشان فراهم می‌نماید. در این زمینه دانش بشری در راستای پیدا کردن علل بیماری و مرگ نوید امکان دست‌یابی به راز طول عمر را می‌دهد.

چه‌بسا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در راستای ارادۀ الهی و با استفاده از علم الهی خود به تمامی علل و عوامل بیماریها و مسائل کوتاه‌کنندۀ عمر آگاهی دارد و از نظر طبیعی سلامت خود را حفظ می‌کند.

حتی اگر بپذیریم که پیری قانونی فراگیر و بدون استثنا است، در این صورت چه مانعی دارد که در مورد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این امر یکی از معجزات الهی باشد؟ در طول تاریخ نمونه‌های فراوانی از طبیعت از راه معجزه به کلی دگرگون شده و از کار افتاده‌اند؛ مانند جریان حضرت ابراهیم (علیه السلام) که خداوند در قرآن آنرا چنین ترسیم می‌کند: ﴿قُلنا یا نارکونی برداً و سلاماً علی ابراهیم﴾ (انبیاء/ 69)

امروزه در پرتو پژوهشها و اختراعات، انسان به وسایل و دستگاههایی دست یافته که اگر سالها پیش سخنی دربارۀ آنها می‌شنید، به شدت انکار می‌کرد؛ در حالی که امروز چنان به راحتی در دسترس قرار گرفته‌اند که بسیار ناچیز و بی‌اهمیت به شمار می‌آیند؛ بنابراین انکار برخی مطالب از آن جهت که فعلاً نمونه و شاهدی برایش موجود نیست از دیدگاه عقل و منطق پذیرفته نیست.

در پایان به گفتار شیرین شهید صدر اشاره می‌کنیم که فرمودند:

شاید این یک تصادف باشد که در طول تاریخ انسانی تنها دو تن مأمور به پاک ساختن تمدن انسانی از مایه‌های فساد و تباهی باشند و در عین حال زندگی آن دو چنان طولانی شود که چندین برابر یک آدم معمولی عمر کنند. نوح، نخستین آن دو در گذشته نقش خود را به پایان برد و به گفتۀ صریح قرآن 950 سال در میان قوم خویش درنگ کرد. دیگری مهدی است که نقش خود را در آینده ایفا می‌کند و تا کنون بیش از هزار سال در میان تودۀ قوم خویش زیسته است. چگونه زندگانی طولانی نوح را باور داریم، امّا طول عمر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نمی‌پذیریم.3

با فرض پذیرش این مطلب که مهدی (علیه السلام) هم‌اکنون زنده است و علی‌رغم عمر طولانی خود در سلامت کامل به سر می‌برد سؤالات زیادی به ذهن خطور می‌کند:

ایشان در کجا زندگی می‌کند (در کدام کشور، قاره، شهر یا …)؟ آیا خانه دارد یا در کوه و دشت زندگی می‌کند؟ اگر خانه دارد، وسائل زندگی خود را چگونه تأمین می کند؟ آیا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این مدت طولانی ازدواج کرده است یا نه؟ در صورت ازدواج، آیا اقوامش او را می‌شناسند یا نه؟…

آری، با پذیرش فرض فوق صدها سؤال از این دست به وجود می‌آید. باید دقت کرد که طرح این‌گونه مسائل در اثبات اصل غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مداخله‌ای ندارد. از برخی روایات چنین برمی‌آید که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر غیبت در مکان خاص و شهر معینی استقرار دائمی ندارد و به طور ناشناس در بین مردم زندگی می‌کند. صاحب‌الأمر از این جهت به یوسف (علیه السلام) شباهت دارد.

همان‌گونه که برادران عاقل و دانای یوسف، با وجود معاشرتی که از قبل با او داشتند، موقعی که به محضرش شرفیاب شدند او را نشناختند و تا وقتی که یوسف خود را معرفی ننمود با او چون بیگانه‌ای برخورد کردند. داستان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مردمان نیز همین گونه است. از طرفی بین یعقوب و یوسف بیش از هجده روز راه فاصله نبود، امّا در عین حال یعقوب هیچ اطلاعی از وی نداشت. چه‌بسا حضرت مهدی (علیه السلام) نیز در فاصلۀ نزدیکی از خانه های ما زندگی می‌کند و ما هیچ اطلاعی از ایشان نداریم.

آن حضرت در بین مردم تردد می‌کند و در بازارهایشان راه می‌رود و در عین حال مردم او را نمی‌شناسند و به این وضع زندگی او ادامه می‌یابد تا هنگامی که خداوند به او اجازۀ معرفی کردن به مردم را بدهد.4 با توجه به آنچه گذشت وقتی آن حضرت به طور ناشناس در میان مردم رفت و آمد داشته باشد مانعی ندارد که ضروریات زندگی خود را به طور معمول تهیه نماید و مثل نیاکانش از مقتضیات عصر خود بهره برد.


1. صحیح مسلم، ج1، ص137، ح247، باب نزول عیسی (علیه السلام).
2. فخررازی، تفسیر کبیر، ج25، ص42.
3. آیت الله صدر، بحوث حول المهدی، ترجمۀ کتابخانه بزرگ اسلامی، مؤسسه الامام مهدی، ص34.
4. رک: علامۀ مجلسی، بحارالانوار، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ج52، ص154

موضوع شبهه: رخ دادن رعد و برق به فرمان و خواست علی (علیه السلام)

روایت مورد شبهه:

عن عبدالله بن القاسم بن سماعة بن مهران قال: كنت عند أبی‌عبدالله علیه السلام فأرعدت السماء و أبرقت، فقال أبوعبدالله علیه السلام: ما كان من هذا الرعد فإنه من أمر صاحبكم. قلت: من صاحبنا؟ قال: أمیرالمؤمنین علیه السلام.

منابع روایت: الاختصاص للمفید، ص 327، بحار الأنوار، 27/ 33

منابع پاسخ: رجال نجاشی، خلاصة الأقوال

خلاصۀ پاسخ

این حدیث از نظر سندی ضعیف است و نمی‌توان آن را به گونه‌ای قطعی به امامان (علیهم السلام) نسبت داد. به علاوه پذیرفتن مضمون آن نیز از دیدگاه شیعه واجب نیست؛ از این رو هرگز نباید آن را بهانه‌ای برای خدشه‌دار کردن احادیث و عقاید شیعه به شمار آورد.

پاسخ كامل

در حدیثی که در کتاب الاختصاص شیخ مفید (رحمه الله) نقل شده است می‌خوانیم:

المعلی ‌بن محمد البصری عن سلیمان بن سماعة عن عبدالله بن القاسم عن سماعة بن مهران، قال: کنت عند أبی‌عبدالله علیه السلام فأرعدت السماء و أبرقت، فقال أبوعبدالله علیه السلام أما إنّه ما کان من هذا الرعد و من هذا البرق فإنّه من أمر صاحبکم. قُلتُ: من صاحبنا؟ قال: أمیرالمؤمنین علیه السلام.

سماعة بن مهران می‌گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) نشسته بودم، در همین حال صدای رعد و برق آسمان به گوش رسید. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: این رعد و برق به امر صاحب شما است. گفتم: صاحب ما کیست؟ امام (علیه السلام) فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام.

بررسی سندی حدیث

معلی بن محمّد البصری: مرحوم نجاشی که از رجالیان شیعه است دربارۀ وی می‌نویسد: «مضطرب الحدیث و المذهب و کتبه قدیبة» (رجال نجاشی، رقم 1117)

ابن‌غضائری هم دربارۀ او می‌نویسد: «یُعْرَف حدیثه و یُنْکَر یروی عن الضعفاء و یجوز أن یُخَرَّجَ شاهداً.» (خلاصة الأقوال، ص 409) بر این اساس علامه به روایت وی عمل نمی‌کند؛ از این رو روایات او به خودی خود مورد تردید است و حداکثر به عنوان مؤیّد برای روایات معتبر دیگر به کار می‌آید.

بررسی متن حدیث

این حدیث را علامه مجلسی (رحمه الله) به نقل از الاختصاص شیخ مفید (رحمه الله) نقل کرده است و آن را در بابی با عنوان «باب أنّهم علیهم السلام سُخِّرَ لهم السحاب و یُسِّرَ لهم الأسباب» جای داده است. جز این حدیث، چهار حدیث دیگر نیز در این باب قرار دارد که مضامینی کم و بیش شبیه این حدیث در آنها تکرار شده است. نکتۀ مهم این است که هر 4 حدیث دیگر این باب با اشکال سندی رو به رو هستند و ضعیف به شمار می‌آیند. احادیث ضعیف احادیثی است که برای عمل به آنها به قرائنی که در مدخل چگونگی تعامل با حدیث به آن اشاره شد نیاز داریم و بدون آن قرائن نمی‌توانیم مضمون آن را بپذیریم؛ از این گذشته چنان‌که دیدیم این حدیث با ضعف سند رو به رو است و احادیث هم‌مضمون آن نیز چنین‌اند؛ علاوه بر این وقتی این حدیث را با گزارشهای تاریخی معتبری که به ما رسیده است می‌سنجیم تردید ما در مضمون آن دوچندان می‌شود. از سوی دیگر در آیاتی از قرآن کریم به موضوع رعد و برق اشاره شده است؛ از جمله قرآن کریم در آیۀ شریفۀ 11 و 12 از سورۀ رعد می‌فرماید:

﴿هو الذی یُریکم البرق خوفاً و طَمَعاً و یُنْشِئُ السحابَ الثقال* یُسبح الرعدُ بحمده و الملائکةُ من خیفته و یُرسل الصواعق فیصیب بها مَنْ یَشٰاء و هم یجادلونَ فی الله و هو شدید المحال﴾

او کسی است که برق را به شما نشان می‌دهد که هم مایۀ ترس است و هم مایۀ امید و ابرهای سنگین‌بار ایجاد می‌کند و رعد تسبیح و حمد او می‌گوید و (نیز) فرشتگان از ترس او! و صاعقه‌ها را می‌فرستد و هر کس را بخواهد گرفتار آن می‌سازد؛ در حالی که آنها (با مشاهدۀ این همه آیات الهی، باز هم) دربارۀ خدا به مجادله مشغول‌اند و او قدرتی بی‌منتها (و مجازاتی دردناک) دارد!

بر اساس این آیۀ شریفه صاعقه و رعد و برق به امر خداوند است و جز به فرمان او آذرخشی در آسمان پدیدار نمی‌گردد و آسمان نمی‌بارد؛ از این رو مضمون این حدیث به شکل کنونی جای تأمل دارد و قرائن گوناگون نیز ما را نسبت به انتساب این حدیث به معصوم مطمئن نمی‌کنند؛ بنابراین حتی اگر از رد کردن این حدیث نیز خودداری کنیم، نمی‌توانیم با قاطعیت آن را به معصوم (علیه السلام) نسبت دهیم؛ البته می‌توان فرض کرد که این حدیث معنای مقبولی داشته باشد که ما به آن نرسیده‌ایم. در این حال بیشترین اقتضای این فرض آن است که بگوییم این حدیث را نه می‌پذیریم و نه رد می‌کنیم؛ بلکه علم آن را به امامان واگذار می‌کنیم و تا اینکه معنای صحیحی برای آن روشن شود نسبت به آن سکوت می‌کنیم؛ از این رو شبهه‌کننده به هیچ وجه نمی‌تواند چنین حدیثی را به عنوان بهانه‌ای برای خدشه‌دار کردن باورهای شیعه به دست گیرد؛ زیرا اساساً مضمون چنین احادیثی جزء باورهای قطعی و ثابت شیعه به حساب نمی‌آید و اعتقاد به چنین احادیثی واجب و لازم نیست.

نکتۀ مهم دیگری که باید بدان پرداخت توجه به نقش غلات در جعل احادیث است. آنان برای تثبیت باورهای خود از این کار باکی نداشتند و گزارشهای فراوانی از فعالیتهای آنان برای آلوده‌سازی کتابهای حدیثی شیعه وجود دارد؛ از آن جمله یونس بن عبدالرحمان، که از یاران برجستۀ امام رضا (علیه السلام) به شمار می‌آید، در ضمن گزارشی ـ كه ترجمۀ آن چنین است ـ می‌گوید:

به عراق رفتم و در آنجا گروهی از یاران امام باقر (علیه السلام) و تعداد بسیاری از یاران امام صادق (علیه السلام) را ملاقات کردم و از آنها حدیث شنیده و کتابهای آنها را گرفتم. پس از مدتی آن کتابها را به محضر امام رضا (علیه السلام) بردم. ایشان تعداد زیادی از احادیث آن کتابها را جعلی خواند و فرمود: «اینها احادیث امام صادق (علیه السلام) نیست» و سپس افزود: «ابوالخطاب1 بر امام صادق (علیه السلام) دروغ می‌بست. خدا ابوالخطاب و پیروان او را لعنت کند. آنان تا این زمان ـ مراد امام، زمان حیات شریف خودشان است ـ مشغول جعل در احادیث و دست بردن در کتابهای یاران امام صادق (علیه السلام) هستند؛ از این رو سخنی خلاف قرآن را، که به ما نسبت داده شده است، نپذیرید؛ زیرا ما هرگاه سخن می‌گوییم سخنمان موافق قرآن و سنت پیامبر است. ما [از سرچشمه‌ای پاک سخن می‌گوییم و] از افراد مختلف [که سخنان گونه‌گون دارند] نقل قول نمی‌کنیم تا سخنانمان تناقض پیدا کند؛ [بلکه] سخن آخرین نفر ما مانند سخن نخستین نفر ما است و سخن اولین نفر ما تأیید‌کنندۀ سخن آخرین نفر ما است. از این رو وقتی کسی حدیثی خلاف این حقیقت را به نقل از ما روایت کرد آن را به خودش برگردانید و بگویید: آنچه نقل کرده‌ای ارزانی خودت باد! زیرا همراه هر سخن ما حقیقتی است و بر آن نوری و آنچه که حقیقتی با آن نیست و نوری ندارد سخن شیطان است. (رجال الکشی، رقم 401)

بر اساس آنچه گذشت باید به احادیثی که در آنها مضمونهای غلوآمیز مطرح است به دیدۀ تردید نگریست. به ویژه احادیثی که در میان روایات معتبر شاهد یا مؤیدی برای آنها نمی‌یابیم؛ از این رو چنین احادیثی را نمی‌توان بهانه‌ای برای خدشه‌دار کردن و به مسخره گرفتن اعتقادات شیعیان دانست؛ زیرا اساساً غالیان ارتباطی با شیعه ندارند و عالمان شیعه از دیرباز آنان را از جامعۀ شیعی طرد می‌کرده‌اند. برای اطلاع بیشتر به خوانندۀ گرامی توصیه می‌كنیم به توضیحاتی كه در مدخل احادیث كلامی آورده‌ایم مراجعه و آن را به دقت مطالعه نماید.


1. وی از غالیان مشهور زمان امام صادق (علیه السلام) و رئیس فرقۀ منحرف خطّابیّه در زمان آن امام به شمار می‌آید.

شبهات حدیثی

امروزه شبکۀ جهانی اینترنت گستره‌ای باز برای بیان هر نوع سخن و اندیشه است. گشتار در این شبکه ـ که افراد در سطوح وسنین مختلف وبه خصوص جوانان با آن سرو کاردارند ـ انسان را با انواع عقاید, اندیشه ها و شبهه پراکنیها روبرو می‌کند. سایتها و وبلاگهای فراوانی در این شبکه هستند که علیه دین اسلام و همچنین علیه مذهب شیعه تبلیغات می‌کنند، که با رواج انواع شبهات اعتقادی, سیاسی, فرهنگی و ... در صدد جدا نمودن معتقدان به اسلام و مذهب شیعه از عقاید خود ویا ارائه چهره ای غیرواقعی وکریه از اسلام به دیگران هستند و چه بسا در این کار موفق بوده‌اند. زیرا از یک طرف بیشتر افراد وقت کافی برای بررسی صحت و سقم این مطالب اختصاص نمی‌دهند وچون روحیه پرسشگری وتحقیق ندارند، با اولین شبهه تحت تاثیر قرار می گیرند.

علاوه بر آن نه تنها تحقیق وتفحص در این زمینه و روشن ساختن امور در توان بسیاری از افراد نیست بلکه حتی در بسیاری موارد از دسترسی به منابع ومراجع معتبرمحروم می باشند، از سوی دیگرجدای از آنکه ما در زمینه معرفی ایده های اسلامی ودفاع از حریم آن هنوز در حد شایسته ای عمل نکرده ایم، شاهد ضعف و عدم هماهنگی در نظرات علما و دست اندرکاران علوم دینی نیز هستیم. این امر, علاوه بر اینکه باعث بدون جواب ماندن بسیاری از سؤالات افراد شده, زمینه‌ساز بسیاری از شبهات شده است که با عنایت به هجمه گسترده‌ای که در جبهه مخالف وجود دارد هر روز بیشتر از پیش بر خلاهای موجود افزوده وعرصه را بر جویندگان حقیقت تنگتر می کند.

تعریف

بی‌شک باید میان دو عنوان سؤال و شبهه فرق نهاد. هدف از سؤال، یافتن حقیقت است اما هدف از شبهه سست کردن پایه‌های حقیقت؛ علاوه بر آن سؤال مؤدّبانه طرح می‌شود، اما شبهه با انواع طعن‌ها، توهین‌ها و ... همراه است.

و اما منظور ما از سئوالات وشبهات حدیثی مجموعه سئوال ها وابهام ها وطعن هایی است که در آن یک حدیث خاص مورد سئوال واقع ومضمون آن تکذیب شده است ویا آنکه اندیشه یا اعتقادی از مجموعه اعتقادات و معارف تشیع را مورد سئوال و تشکیک قرار داده‌اند و دستمایۀ آن سئوال یا شبهه، حدیث است.

با عنایت به تعریف ارائه شده ورویکرد کلی طرح مجموعۀ این سؤالات و شبهات در دو دسته خلاصه می‌شوند. بدیهی است که راه پاسخگویی به هر کدام از این دو دسته با دیگری متفاوت است.
اهمیت و ضرورت

ناگفته خود پیداست که وسایل ارتباط جمعی از جمله اینترنت با حجم عظیمی از داده‌ها و کاربران گوناگون تیغ دو لبه‌ای است که می‌توان در راه ایجاد و گسترش معارف الهی و از سوی دیگر در جهت نابودی دین و فرهنگ و اندیشه از آن سود جست.

امروزه بسیاری از سایتها به صورت شبانه‌روزی در حال بمباران تبلیغاتی علیه اسلام و اندیشه‌های مکتب اهل بیت (ع) هستند و حجم شبهات و اشکالات وارد بر اعتقادات، اندیشه‌ها و فرهنگ مسلمین از راه اینترنت چندین برابر پاسخ‌ها و دفاعیه‌هاست. در این میان حجم انبوهی از شبهات به سوی حدیث اهل بیت (ع) نشانه‌گیری شده است. اما نکتۀ مهم این است که تاکنون هیچ سایتی به صورت مشخص متولی و متکفّل پاسخ‌گویی به شبهات حدیثی نبوده‌ است و سایتهای دیگر در حوزه‌های اعمّ از حدیث فعالیت می‌کنند و یا به عنوان وظیفۀ ثانوی به پاسخ‌گویی شبهات حدیثی می‌پردازند. لذا سایت دانشکدۀ علوم حدیث که مصمم است به صورت تخصصی به حدیث بپردازد وظیفه خود می داند تا به این مهم اقدام کند و درحد توان خلا موجود را رفع کند و با راه اندازی این بخش که در حکم گوش شنوای سایت وپل ارتباطی با مخاطبان است پاسخگوی سؤالات و شبهات حدیثی آنان باشد.

اهداف

با توجه به اینکه هدف اساسی تأسیس دانشکده علوم حدیث، بنیان نهادن مرکزی برای نشر علوم و فرهنگ اهل بیت (علیه السلام) است و با این دید که امروزه نگرش دینی, به ویژه در میان جوانان, عمیق و همراه با پرسشهای فراوان است, اهداف این طرح عبارت است از:

1. پاسخگویی به شبهات و سؤالاتی که به صورت مستقیم با حدیث مرتبط است, مثلاً حدیثی که دستمایۀ یک شبهه قرار گرفته یا اشکالات ناصوابی که بر روایات وارد شده است.2. هدایت جوانان مشتاق به معارف صحیح اهل بیت علیهم السّلام.
3. تقویت بنیۀ علمی و اعتقادی دانشجویان دانشکده.
4. جهت‌دهی و روشن ساختن راه در مطالعات و پژوهشهای آیندۀ دانشجویان.

پیشینه

همانطور که پیشتر عرض شد تاکنون هیچ سایتی به صورت مشخص متولی و متکفّل پاسخ‌گویی به شبهات حدیثی نبوده‌ است و سایتهای دیگر در حوزه‌های اعمّ از حدیث فعالیت می‌کنند و یا اگر به پاسخ‌گویی شبهات حدیثی می‌پردازند به عنوان وظیفۀ ثانوی به آن می‌نگرند.

اما بدون تردید استفاده از تجربیات، تواناییها، منابع و همکاری افراد و مراکزی که در زمینۀ پاسخ به شبهات و سؤالات فعالیت کرده‌اند، راهگشا و مؤثر خواهد بود و سرعت و کیفیت کار را افزایش می‌دهد.

مراحل انجام کار

الف) جستجوی سؤالات و شبهات حدیثی

روش اول جستجو در میان کتب و اینترنت و ارائۀ پاسخ آنها در سایت است. این روش اصطلاحا پرسش و پاسخ فرضی نامیده می شود. روش دیگر آن است که کاربران سایت و مخاطبان آن، سؤالها و شبهه‌های خود را به آدرس سایت ارسال کنند و بخش پاسخ به شبهات به آنها جواب دهد. این شیوه پرسش و پاسخ حقیقی نامیده می‌شود.

از آنجا که این بخش در ابتدای کار قرار دارد طرح پیشنهادی به این شکل است که در ابتدا کار پاسخ به شبهات به شیوۀ پرسش و پاسخ فرضی انجام شود و پس از آن که ناظر علمی طرح کیفیت و توان علمی اعضا را کافی یافت، کار پاسخ علاوه بر شیوه فوق به صورت پرسش و پاسخ حقیقی نیز آغاز شود.

ب) طبقه‌بندی شبهات

با تعریفی که در ابتدا لحاظ شد از یک سو شبهاتی که به صورت مستقیم با حدیث مرتبط نیستند ـ مثلاً به موضوعاتی همچون اعتقادات، دلایل عقلی امامت و ولایت و....برمی گردد از محدودۀ کارکنار رفت و از سوی دیگر نخستین گام به سوی طبقه‌بندی شبهات برداشته شد.

هر حال پس از آنکه مجموعۀ کاملی از شبهات حدیثی با موضوعات گوناگون گردآوری شد، شبهات زیر نظر ناظر علمی طبقه‌بندی می‌شوند. آنچه در زیر می‌آید دسته‌بندی اولیه است که امکان تغییرات جزئی یا اساسی در آن در طی مراحل کار ناگزیر به نظر می رسد.

الف) علوم بیرونی مرتبط با حدیث؛ مانند رجال، مصطلح الحدیث، تاریخ حدیث، شبهاتی که به جوامع حدیثی و شیوۀ کار آنها وارد شده است؛ به عنوان نمونه شبهاتی که دربارۀ چگونگی تدوین حدیث شیعه، راویان مهم احادیث و زیر سؤال بردن وثاقت آنها، مؤلفین کتب اربعه و انتقاد به روش کار آنان و ... وجود دارد ذیل عنوان بالا تقسیم بندی می‌شوند.

ب) مباحث درونی حدیث: این مباحث را بیشتر با عنوان فقه الحدیث می‌شناسند. بر اساس یک نمایۀ موضوعی می‌توان این مباحث را در دسته‌های زیر طبقه‌بندی کرد:

1) مباحث مربوط به توحید و شبهاتِ حدیثی مرتبط با توحید الهی: به عنوان نمونه پاسخ به شبهاتی که اهل سنت بر اساس احادیث رؤیت خداوند مطرح کرده‌اند یا شبهاتی که پیرامون احادیث (شفاعت)، (توسل)، اسماء الهی و... بیان شده است، همچنین شبهات مربوط به احادیث عدل الهی را هم از این نظر گاه که به توحید خداوند خدشه وارد می‌کند.
2) مباحث مربوط به نبوت: به عنوان نمونه احادیثی که به عصمت انبیاء خدشه وارد می‌کنند و حجم زیادی از آن در مصادر سنی وجود دارد و نیز مبحث عدالت صحابه و نیز شبهاتی که به انبیاء پیشین الهی و زندگی آنان وارد کرده‌اند.
3) مباحث مربوط به معاد: به عنوان نمونه شبهات مطرح شده درباره چگونگی مرگ و مراحل پس از آن و حضور برخی معصومین در هنگام وفات و عالم برزخ و..... در این بخش قرار می‌گیرد.
4) مباحث مربوط به امامت و ولایت. مباحث زیرا می توان در این بخش دسته بندی کرد:

  • احادیث اثبات ولایت و امامت اهل بیت(ع)؛

  • احادیث اثبات عصمت امامان(ع)؛

  • احادیث مربوط به تاریخ زندگی امامان (ع)؛

  • احادیث تقیه؛

  • احادیث بداء؛

  • احادیث رجعت ائمه؛

  • احادیث مربوط به فضائل اهل البیت(ع)؛

  • احادیث مهدویت و ...

5) مباحث متفرقه : در این قسمت به علت تنوع موضوعات و گوناگونی آن مباحث مختلفی را به بحث می نهیم:

  • آداب و شعائر اسلامی مانن عزاداری برای معصومین(ع) و زیارت قبور آن بزرگواران؛

  • احادیثی که به جهت آنها شیعه را به غلو متهم کرده‌اند؛

  • ادعیه وارد شده از اهل بیت(ع)؛

  • شبهات مربوط به منشأ پیدایش شیعه (عبدا... بن سبأ و...)؛

  • شبهات مربوط به بیزاری ائمه (ع) از شیعیان؛

  • موضع شیعه در برابر صحابه؛

  • روایاتی که به نوعی با عقل و تجارب بشری ناسازگار است یا دور می نماید

  • و.

جهت فعال سازی این بخش یک مجموعه ابتدایی ازشبهات وپاسخ آنها ارائه می گردد به امید آنکه در آینده‌ای نزدیک با گردآوری کلیه شبهات وارد شده به احادیث وپاسخگویی به آنها گامی گوچک در راه خدمت به مکتب اهل بیت (علیه السلام) برداریم.

کلیات

توحید و اسماء و صفات الهی

فضائل اهل بیت (علیهم السلام)

مهدویت

ملائکه

  • اسماء ملائکه

  • حضور ملائکه

  • بال و پر ملائکه

 توسل و زیادت

دشمنی ائمه با ایرانیان

نهج البلاغه

امام علی (علیه السلام) از خلفای پیشین

  • تعریف امام علی (علیه السلام) از صحابه

  • سخنان نهج‌البلاغه از علی(علیه السلام) نیست

  • دلیلی بر الهی بودن منصب امامت در نهج البلاغه نیست.

  • اگر امام از طرف خدا منصوب بود چرا بیعت مردم را رد کرد؟

  • ازدواج ام کلثوم با عمر


موضوع شبهه: توسل انبیا به اهل‌بیت

روایت مورد شبهه:

عن الرضا (علیه السلام)، قال: لمّا أشرف نوح (علیه السلام) علی الغرق، دعا الله بحقنا فدفع الله عنه الغرق و لما رمی ابراهیم فی النار دعا الله بحقنا فجعل الله النار علیه برداً و سلاماً و إن موسی علیه السلام لما ضرب طریقاً فی البحر دعا الله بحقنا فجعله یبساً و إن عیسی علیه السلام لما أراد الیهود قتله دعا الله بحقنا فنجی من القتل فرفعه الله.

منبع روایت: بحار الأنوار،ج 26، ص 325، وسائل الشیعة، ج 4، ص 1143.

متن شبهه:

«إنّ الانبیاء کانوا یتوسلون الی الله بالائمة».

چطور ممکن است انبیا به ائمه (علیهم السلام) توسل کرده باشند، در حالی که در زمان حیات انبیا، ائمه هنوز خلق نشده بودند؟

منابع پاسخ:

الدر المنثور، جلال‌الدین سیوطی؛

مستدرک صحیحین، حاکم نیشابوری؛

وفاء الوفاء، سهمودی.

خلاصۀ پاسخ:

ملاک و معیار در شفاعت خواستن و توسل، اعتقاد به جایگاه و نزدیکی مخلوقی خاص در پیشگاه خالق است؛ لذا همین‌که انبیای الهی از جایگاه و مقام والای ائمه نزد خداوند (هرچند در آینده) اطلاع داشته باشند و به آن معتقد باشند کافی است تا به آنها متوسل شوند؛ هرچند ائمه (علیهم السلام) غایب باشند و همین مطلب درکتب اهل سنت آمده است.

پاسخ کامل:

توسل انبیای الهی به پیامبر اسلام (صلی اللـه علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) در پیشگاه خداوند مسئله‌ای است که تنها ویژۀ شیعیان نیست، بلکه اهل سنت هم در کتابهای خود از آن یاد کرده‌اند و روایاتی را در این مورد آورده‌اند؛ از جمله سمهودی از علمای اهل سنت در کتاب وفاء الوفاء می‌نویسد:

مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند از پیامبر (صلی اللـه علیه و آله) و از مقام و شخصیت او هم پیش از خلقت او مجاز است و هم بعد از تولد و هم بعد از رحلتش هم در عالم برزخ و هم روز رستاخیز.1

سپس وی روایت معروف توسل آدم (علیه السلام) به پیامبر (صلی اللـه علیه و آله) را از عمر بن خطاب نقل می‌کند:

آدم به خاطر اطلاعی که از آفرینش پیامبر اسلام در آینده داشت به پیشگاه خداوند چنین عرضه کرد: «یا رب، أسئلک بحق محمد لمّا غفرت لی».2

همچنین سیوطی از قول ابن‌عباس نقل می‌کند که از پیامبر (صلی اللـه علیه و آله) دربارۀ آیۀ ﴿فتلقّی آدم من ربّه کلمات﴾ پرسیدم که مراد از کلماتی که خداوند توبۀ آدم را به خاطر آنها پذیرفت چیست؟ حضرت فرمود: «سأل بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین إلّا تُبتَ علیَّ فتاب علیه».3

حاکم نیشابوری در مستدرک صحیحین آورده است:

هنگامی که آدم مرتکب اشتباه شد گفت: «یا رب، أسئلک بحق محمد لما غفرت لی»؛ آن‌گاه خداوند به او فرمود: «چگونه محمد (صلی اللـه علیه و آله) را شناختی در حالی که او را هنوز خلق نکرده‌ام آدم گفت: «زمانی که مرا خلق کردی دیدم بر پایه‌های عرش جملۀ لا إله الا الله محمد رسول الله ... نقش بسته است».4

با توجه آنچه گذشت چه مانعی دارد که انبیا (علیهم السلام)، به خاطر اطلاعی که از آفرینش ائمه (علیهم السلام) در آینده داشته‌اند و به خاطر اطلاع از عظمت و مقام این خاندان در درگاه الهی برای رهایی از هموم وگرفتاریهای خود به آنها توسل بجویند؟ آیا دلیلی بر رد آن هست؟ از طرفی باید توجه داشت که ملاک و معیار در استشفاع و توسل اعتقاد به جایگاه و نزدیکی مخلوقی خاص در پیشگاه خالق است؛ لذا همین‌که انبیا (علیهم السلام) از جایگاه و مقام والای انبیا در نزد خداوند (هرچند در آینده) اطلاع داشته باشند و به آن معتقد باشند کافی است تا به آنها متوسل شوند؛ هرچند ائمه غایب باشند.


1. وفاء الوفاء، سمهودی، ج 3، ص 1371.
2. همان.
3. الدر المنثور، ج 1، ص 135.تفسیر آیۀ 37 سورۀ بقره.
4. مستدرک صحیحین، دار المعرفه، بیروت، 1406، ج 2، ص 615.

موضوع شبهه: طواف قبر پیامبر (صلی الله علیه و‌ آله) و ائمه (علیهم السلام)

روایت مورد شبهه:

یحیی بن أکثم ـ قاضی سامراء ـ قال: بینا أنا ذات یوم دخلت أطوف بقبر رسول الله (صلى الله علیه وآله) فرأیت محمد بن علی الرضا (علیهما السلام) یطوف به، فناظرته فی مسائل عندی فأخرجها إلی، فقلت له: والله إنی أرید أن أسألک مسئلة وإنی والله لأستحیی من ذلک، فقال لی : أنا أخبرک قبل أن تسألنی، تسألنی عن الإمام، فقلت: هو والله هذا، فقال: أنا هو، فقلت: علامة ؟ فکان فی یده عصا فنطقت وقالت: إن مولای إمام هذا الزمان وهو الحجة .

منابع روایت: الشیخ الکلینی، الکافی، ج 1، ص 353.

متن شبهه:

با توجه به عبارات کتاب کافی، شیعیان طواف قبر پیامبر و ائمه را جایز می‌دانند. آیا طواف غیرکعبه شرک نیست ؟ آیا پرداختن به این اعمال ایجاد بدعت در دین خدا نمی باشد ؟

منابع پاسخ:

 صحاح جوهری، لسان العرب، مجمع البحرین، وسائل الشیعه و بحارالانوار.

خلاصه پاسخ:

یکی از مفاهیم "طاف" در قدیم زیارت بوده است و روشن است که زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام)، در حال حیات یا ممات آنها، مستحب و از سنن نیکو است و این عقیده‌ای است که خود اهل سنت نیز به آن اعتقاد دارند و هر عاقلی دیدار از بزرگان و افرادی که نزد خدای متعال دارای منزلت و قرب هستند را نیکو می‌شمارد.

پاسخ کامل:

با ظهور اسلام و‌ آمدن دستور مناسک شرعی، اصطلاحات و واژه‌هایی برای مناسک نو و جدید مطرح شد که پیش از آن به کار نمی‌رفت. بسیاری از این اصطلاحات پیش‌تر برای مفاهیم دیگری بنا شده بود، امّا با توجه به تناسبی که بین مفاهیم اولیه و مناسک جدید وجود داشت برای آنها به کار گرفته شد؛ مثل کلمۀ "صلاة" که تا پیش از صدور دستور اقامۀ نماز برای دعا کردن به کار می‌رفت، امّا پس از صدور فرمان نماز برای این فریضه به کار رفت.

یکی از واژه هایی که از واژه‌های شرعی به شمار می‌رود واژۀ طواف است که در مناسک حج به هفت دور گشتن دور خانه خدا اطلاق می‌گردد. باید دقت کرد که این به معنی آن نیست که هر جا کلمه‌ای از ریشۀ "طاف" دیدیم به این معنا حمل شود، بلکه درست آن است که به اصل آن در کتب لغت مراجعه کنیم.

واژۀ "طاف" در اصل به معنای گشتن دور چیزی است (طاف الشیء: استدار به)1 و عبارت "أطاف بالشیء" یعنی فرود آمدن نزد چیزی و نزدیک شدن به آن (ألمّ به و قاربه) .2

در حدیثی آمده است: «إنّ الزیدیه و المعتزله أطافوا بمحمدبن عبدالله بن الحسن (نفس زکیه)»؛ یعنی زیدیه و معتزله دور او جمع شدند و به او روی آوردند (اجتمعوا علیه و ألمّوا به)،3 اگر بخواهیم این جمله را بر اساس برداشت اشکال‌کننده معنی کنیم، باید بگوییم: زیدیه و معتزله دور محمد بن عبداللـه طواف می‌کردند و روشن است که این سخن، نادرست و اشتباه است.

بنابراین آنچه در عبارت «أنا أطوف بقبر رسول اللـه (صلی الله علیه و آله) و هو یطوف به» آمده به معنای هفت دور گشتن، که از مناسک واجب مخصوص خانۀ خداوند است، نمی‌باشد، بلکه مراد رفتن به قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و زیارت آن می‌باشد.

مرحوم شیخ حر عاملی دربارۀ این حدیث معتقد است که این سخن در بیشتر از یک دور صراحت ندارد و همان‌طور که در بعضی از زیارات وارد شده آن یک دور هم به خاطر اتمام زیارت و دعا از تمام جهات می‌باشد. علاوه بر این، طواف مذکور مخصوص قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) ذکر شده است و هرگز این سخن را نمی‌توان به قبور ائمه (علیهم السلام) نسبت داد. از طرفی راوی این حدیث یحیی ‌بن اکثم است که فردی سنی‌مذهب و ضعیف بوده و روایت او مفرد است. سپس شیخ حر عاملی احتمال دیگری را در مورد این حدیث مطرح می‌کند و می‌گوید: «احتمال دارد طواف به معنای وارد شدن بر کسی باشد (الإلمام و النزول) که این معنا به مفهوم زیارت نزدیک‌تر است».4

علامه مجلسی در توضیح این حدیث چنین می‌گوید:

بعید است که این جمله حمل بر طواف کامل قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بشود، بلکه ظاهر آن است که امام جواد (علیه السلام) از محل زیارت به سمت راوی رفته تا وارد خانۀ حضرت زهرا (سلام الله علیها) بشود؛ چنان‌که امروز هم این مسئله مرسوم است5 و ظاهراً این حرکت امام (علیه السلام)حمل بر طواف شده است.

به هر حال به نظر می‌رسد که یکی از مفاهیم "طاف" در قدیم زیارت بوده است و روشن است که زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) در حال حیات یا ممات آنها مستحب و از سنن نیکو است و این عقیده‌ای است که خود اهل سنت نیز به آن اعتقاد دارند و هر عاقلی دیدار از بزرگان و افرادی را که نزد خدای متعال دارای منزلت و قرب هستند نیکو می‌شمارد.


1. ابن منظور، لسان العرب، داراحیاء التراث العربی، ج 4، ص 296.
2. صحاح جوهری، ج 4، ص 1397؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 225.
3. فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، مکتبة نشر الثقافة الاسلامیه، ج3، ص74.
4. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی. مؤسسۀ آل البیت (علیهم السلام)، ج14، ص574.
5. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسة الوفا، بیروت. ج50، ص68.

پاسخ به شبهات وهابیت


اگر به مکه و مدینه رفته باشید  حتما  نوع رفتار وهابیون با شیعیان را مشاهده کرده اید خصوصا در قبرستان بقیع که مدام مانع زیارت  شیعیان شده و آنها را آزار میدهند
اگر اخبار عراق را پیگیری میکنید مدام از حملات  انتحاری وهابیونی که  در  مراسمهای مذهبی شیعیان خود را منفجر کرده و عده زیادی را به قتل می رسانند با خبرید
و شاید از شیعیان پاکستان که در سکوت خبری رسانه ها به دست تندرهای سلفی قتل عام میشوند  اطلاعی نداشته باشد و اندک زمانی آنسوتر در افغانستان طالبان وهابی مسلک اقدام به قتل عام وسیع شیعیان در حمله به مرکز افغانستان کردند . وهابیون خون شیعه را مباح و زن و ناموس شیعیان را بر خود حلال می دانند . وهابیون  با استفاده از پول هنگفت ناشی از فروش نفت عربستان سعودی در بی خبری دنیای اسلام به سرعت در حال نشر عقاید فاسد  خود هستند و حتی پایشان به آسیای میانه هم باز شده است . اگر به سایتهای اینترنتی عربی و روسی و انگلیسی وهابی سری بزنید مطمئنا سایتهایی را خواهید یافت که  مدام تبلیغ میکنند شیعیان نجس و کثیف هستند
شاید هرازگاهی اخبار پراکنده ای از اقدامات و شیطنت های وهابیون در مناطق جنوبی ایران خصوصا در سیستان و بلوچستان را خوانده باشید و شنیده باشید کتابهای ضاله خود را وارد کشور میکنند و در حال تبلیغ هستند .
یکی از کارگران وهابی شرکت نفتی آرامکو عربستان از شیخ "بن جبرین" میپرسد آیا غذا خوردن یک وهابی با کارگران شیعه سر یک میز جایز است. شیخ بن جبرین پاسخ میدهد: سعی کنید از آنان دوری کنید و جایتان را تغییر دهید، در غیر این صورت با طعنه و کنایه و بی احترامی نفرت خود را نسبت به آنان نشان دهید. شما باید سعی کنید بطلان و کذب بودن عقاید مخرب و منحرفشان را آشکار کنید و سپس آنان را متقاعد کنید حقانیت مبانی عقیدتی وهابیت را بپذیرند و دست از عقاید موهوم خود بردارند. اگر آنان مقاومت کردند باید به عقوبت خود برسند و کشته شوند. "بن جبرین" در مورد حکم فقهی مربوط به پرداخت زکات به خانواده های نیازمند شیعه در عربستان خاطر نشان میکند: علمای وهابی در کتب فقهی خود پرداخت زکات به کفار و بدعت گذاران را منع کرده اندو از آنجا که روافض جزو کفار محسوب می شوند، نباید زکات به آنان تعلق گیرد.
قطعا حملات بی امان وهابیون به شیعیان حاکی از آن است که ایشان در مقام بیان استدلالات منطقی و دینی  و مناظره با شیعیان  ناتوانهستند  ضعف علمی علمای وهابی نه تنها بر شیعیان که بر تمام دنیا آشکار شده است نگاهی به فتواهای مضحک ایشان در چند سال اخیر نشان میدهد چقدر علمای این فرقه از تجزیه و تحلیل مسائل دینی ناتوان هستند فتوای حرام بودن خرید و فروش گل، حرام بودن تقدیم گل به دوستان و یا بردن آن برای عیادت از بیماران، حرام بودن رانندگی زنان، حرام بودن تصویربرداری، حرام بودن عکس یادگاری، حرام بودن شکل و تصویر، مجسمه و پیکره، حرام بودن وسایل تزیینی و دکوربندی، حرام بودن اینترنت و چت، حرام بودن بازی فوتبال، حرام بودن شناسنامه و کارت شناسایی برای زنان، حرام بودن آب یخ و بستنی و... و کافر دانستن هر کس که به میخکوب بودن و سکون زمین باور نداشته باشد و کافر دانستن شیعه در فتواهای شماره 7308 و شماره 1661 از سوی کمیته دایمی پژوهش‌های علمی و فتواهای عربستان و ... .
نکته قابل تامل آن است که وهابیون علیرغم تمام عقاید خرافاتی و منحط خود با تکیه بر درامدهای عظیم عربستان سعودی و استفاده از امکانات بسیار زیاد در حال تبلیغ در گوشه گوشه دنیای اسلام از عربستان که پایگاه ان است تا ایران، عراق، مصر،پاکستان،هند،مالزی،اندونزی،تمام کشورهای آسیای میانه  و هر جا توان نفوذ داشته باشند  در حال  تبلیغات عمدتا ضد شیعی هستند .
اما نسل جوان ما چقدر از تاریخچه و عقاید وهابیت و شبهاتی که بر مذهب حقه جعفری وارد میکند آگاهی دارد ؟ نسل جوان ما چقدر از خطراتی که این مسلک خود ساخته  متوجه جهان اسلام کرده اطلاع دارد ؟ آیا جوان شیعه ایرانی توان دفاع علمی –مذهبی جانانه از مذهب خود را در مقابل یک وهابی دارد و می تواند به شبهات بی اساس آنها پاسخ کوبنده بدهد ؟ آیا جوان ایرانی در حوزه مذهب خود مطالعه میکند ؟ به نظر من  وهابیت بزرگترین خطری است که جهان اسلام و آبروی مسلمانان را مورد هدف قرار داده و خصوصا در این مسیر برای  تطمیع و توجیه معاویه وار یک میلیارد مسلمان جهان و شوراندن آنها علیه شیعه  تمامی نیروی خود را بسیج کرده است  . تبلیغات وهابیت علیه شیعه در این مسیر قرار گرفته که شیعیان را باید ارشاد کرد و اگر توجهی نکرده و وهابی نشدند خون آنها مباح و زن و ناموس و آبرو و مال ایشان حلال است . پیداست زمانه ای نیست که شیعه دست به قبضه  اسلحه ببرد و مبارزه نظامی آغاز کند جوان شیعه به راحتی می تواند از امکانات دنیای امروز استفاده کند و با مطالعه  عمیق و ریشه دار ادله  سست و خرافی وهابیون را برملا سازد
بر تمامی نسل جوان ایرانی است که نه تنها به سلاح منطق دینی مجهز شوند بلکه در مقابل کلمه به کلمه  توجیهات وهابیون دلایل کوبنده ای  آورده و اجازه ندهند مورد هجمه بی امان  قرار گیرند
به نظرم اگر شیعیان در این برهه از تاریخ نسبت به این خطر عظیم بی توجهی کنند تاریخ آنها را ملامت خواهد کرد  از تمامی دوستان می خواهم در این بحث مشارکت کنند و در مورد تاریخ و بنیان وهابیت تا عقاید و شبهات واردة از سوی انان به مکتب تشیع و نیز فعالیتهای آنها در جهان اسلام  دیگر دوستان را آگاهی بخشند. هدف از این بحث توجه دادن شیعیان به خطر وهابیت و چگونگی و شیوه های مبارزه فکری-اعتقادی با ایشان و تشویق دوستان به مطالعه بیشتر برای حراست و پاسداری از کیان و حریم شیعه می باشد 

 

1- مقدمهتحقیق حاضر بحثى بسیار فشرده در خصوص شبهاتى است که فرقه وهابیت طرح کرده و در ضمن آن به سایر فرقه مسلمین، خصوصاً شیعیان حمله مى کند. لذا در ابتدا لازم است مطالب کوتاهى در خصوص تاریخچه پیدایش فرقه وهابیت و وابستگى فکرى آنان توضیح داده شود.
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمینى شریفینى موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد.
تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:
1- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
2- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
3- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت.
این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است. در ادامه بعضى از این موارد که ابتداءً توسط امثال ابن تیمیّه و سپس توسط وهابیون تحت شبهات طرح گردیده عنوان شده و سپس با تکیه بر منابع اسلامى و آیات و روایات و سیره پاسخ داده مى شود.

 

2- شفاعت:
طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید.

پاسخ:اولا- طلب شفاعت همان "طلب دعا" مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند.
* نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه "و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها..." مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخصى مسلمان مى باشد.
* فخررازى در تفسیر آیه شریفه "و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمةً" مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. (تفسیر مفاتیح الجنان) پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نگردیده ایم.
* همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: "واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات".
* نجارى در صحیح بابى دارد بنام "اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم".
ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند.
* "و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون".
* على (ع) پس از تفسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود:
"بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک"، (نهج البلاغه- خطبه 235)
* ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت:
"بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً" (السیرة الجبیه- 3/392)
ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم.
* "والذین لایدعون مع اله الهاً آخر..." (سوره شریفه فرقان- آیه 68)
آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید.
* "و یعبدون من دون اله ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله" (سوره شریفه یونس- آیه 18)
باز ملاحظه مى گردد که بحث "عبادت غیر خدا" مطرح مى باشد و ملاک شرک عبادت غیر او مى باشد.
* "و اذ تخلق من الطینى کهیة الطیر باذنى نتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى..." (سوره شریفه مائده- آیه 110)
در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (ع) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه "باذن اللّه" مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید.

 

3- توسل:
در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند.

پاسخ:
اولا- پاسخى که در جواب شبه قبلى بیان شد در اینجا صادِ است که به چند مصداِ دیگر اشاره مى شود:
* "و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک ناستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توان رحیماً"،
(سوره شریفه نساء- آیه 64)
* مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود:
وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمة. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى".
این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود.
ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد.
* قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135)
* این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى:
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى
(کشف الارتیاب 318)
* عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر 5/144)
ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ را تأکید مى کند:
* خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند:
"ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد 1/120)
ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است.‏
‏* همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123)

 

4- تبرّک:وهابیون مى گویند: تبرّک جستنى به آثار و یا وسائل پیامبر و یا اولیاء الهى حرام و بدعت مى باشد و لذا مجاز نمى باشد، اگرچه در مورد پیامبر حالت حیات ایشان را استثنا نموده اند، زیرا که ادله بسیارى وجود دارد که در هنگام حیات ایشان به زیادى آب وضو، تار سو، آب دهان و موارد دیگر تبرّک جسته و به عنوان شفا آنها را استفاده مى کرده اند.

پاسخ:اولا- تلقى وهابیت از "بدعت" تلقى غلطى است چرا که از نظر آنان هر آنچه که در گذشته سابقه نداشته است قابل ارتکاب در حال نمى باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید نظیر تلگراف و غیره از طرف سران مذهبى این فرقه بدعت محسوب مى گردید. امّا معنى صحیح بدعت "ادخال ما لیس من الدین فى الدین" مى باشد، یعنى چیزى را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را بدین اضافه بنماییم امّا در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصى ندارد چنانچه مورد ارتکاب قرار گیرد از مصادیق بدعت نمى تواند شمرده شود.
ثانیاً- در مورد تبرّک دلائل بسیارى وجود دارد که این کار از امور مستحب مى باشد و قطعاً جایز است به شرط اینکه نیت در تبرّک، استمداد از روح بزرگ اولیاء الهى باشد نه اینکه بالاستقلال براى آنها قدرتى قائل شویم و به شرط اینکه با تبرّک به اشیاء مختلف خود آن اشیاء چنانچه بت پرستان مى کنند مدّنظر نباشد.
حال به مواردى که حاکى از جواز تبرّک از نظر شرعى و اسلامى مى باشد اشاره مى کنیم:
* "اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً" (سوره شریفه یوسف- آیه 91)
مى بینید که پیراهن یوسف (ع) مى تواند چشم یعقوب (ع) را شفا بخشد و تبرّک به آن مجاز مى باشد.
* عبداللّه بن احمدبن حنبل مى گوید: از پدرم درباره مردى که منبر پیامبر خدا را لمس نموده و بوسیده و به آن تبرّک مى جوید و همین کار را با قبر ایشان هم مى کند پرسیدم، وى گفت: اشکالى ندارد. (وناءالوفاء 2/433)
* ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقارى روایت مى کند که دیدم عبداللّه بن عمر دست خود را بر منبر پیامبر مى کشد و سپس بر روى خود مى مالد. (طبقات ابن سعد 2/13)
* از داوودبن ابى صالح روایت شده که روزى مروان بن حکم مردى را یافت که جبینى خود را بر قبر پیامبر (ص) نهاده بود. مروان گریبان او را گرفته و پرسید: مى دانى چه مى کنى آن مرد که ابوایوب انصارى بود روى خود را برگردانده پاسخ داد: آرى، ولى من کنار سنگ نیامده بلکه نزد پیامبر خدا آمده ام و شنیدم که آن حضرت مى گفت: بر دین من مگریید آنگاه که شایستگان آن را رهبرى نمایند، بلکه آنگاه بگریید که نااهلان آن را رهبرى مى کنند. (الغدیر 5/149)
ثالثاً- اینکه استدلال گردیده که در حیات پیامبر تبرّک جایز، امّا در ممات ایشان جایز نیست. چه وجهى مى تواند داشته باشد، مگر اینکه العیاذباللّه پس از مرگ پیامبر ما ایشان را فوت شده تلقى کنیم، حال آنکه چنین نیست و حتى پس از موت ایشان نیز بنابر آیات قرآن ایشان زنده مى باشند و مانند زمان حیات منشأ برکات خواهند بود.
رابعاً- خود وهابیون عامل به گفته هاى خویش نیستند از جمله اینکه به نقل از حضرت آیت اللّه جعفرالهادى در مجلس نهارى که ماى بن باز (از رهبران مذهبى وهابیت) نیز حضور داشت، پس از صرف ناهار حاضرین به تبرّک غذاى باقى مانده ماى بن باز پرداختند و مورد نهى و نکوهشى نیز قرار نگرفتند.

 

5- زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء:ابن تیّمه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (ص) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیر خدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است.

پاسخ:اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده، امّا بعداً آن را مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند:
* "زور القبور فانّها تذکرکم الاخره" (سنن ابن ماجه- 1/113)
* "...فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا..." (سنن ابن ماجه- 1/114)
* "...فانّه یرِّ القلب و یدمع القینى..." (سنن نسایى- 4/89)
که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود.
* محمّدابوزهره از معتقدانهاى معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه در این مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرّک عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ ما و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد و کرده و مردم را به راه حق مى خواند و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را در نیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل 4/58)
* "لایشد الرحال الّا الى ثلاثة مساجد، المسجدالحرام و المسجدالاقصى و مسجدى هذا"
(صحیح مسلم کتاب الحج 2/1014)
ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد:
* "من زار قبرى وجبت له شفاعتى" (بروایت عبداللّه بن عمر)
این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند.
* "من جاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامة" (بروایت عبدابن عمر)
این حدیث را 16 تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند.
* "من حج البیت و لم یزرنى فقد جفانى" (بروایت عبداله بن عمر)
این حدیث را 19 تن از جمله سبکى و سمهودى نقل کرده اند.
* "من زار قبرى کنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یوم القیامه"
(بروایت عمر)
این حدیث را یازده تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند.
* "من زارنى بعد مدتى فکانمّا زارنى فى حیاتى..." (روایت حاطب بن ابى بلتمه)
این حدیث را 13 تن از جمله دارقطنى، بیهقى و ابن عساکر و دیگران بیان نموده اند.
* "من زارنى بالمدینه محتسباً کنت له شفیعاً" (روایت انس بن مالک)
این حدیث را 21 تن از جمله حاکم نیشابورى، ابن عساکر، سبکى و دیگران نقل نموده اند.
ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه در این خصوص را رد نموده اند از جمله:
* "تقى الدین شافعى" که کتابى بنام "شفاء السقام فى زیاده خیر الانام" در ردّ این نظر نگاشته است.
همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است.
* "عبداللّه بن احمدبن تداله" از فقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود المخنى زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است.
* "نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است.
* "ابن حجرهیتمى شافعى" کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام "الجوهر المنظم فى زیارة قبر المکرم" نوشته است.
* "محمّدبن على شوکانى" در نیل الاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (ص) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند.
* "فقهاى مذاهب اربقه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (ص) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه 1/505)

 

6- گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا:
وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مى باشد.

پاسخ:
اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله:
* پیامبر (ص) هنگام زیارت قبر ما در خود گریست. (سنن بیهقى 4/70)
* پیامبر (ص) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: "انّ العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الا ما یرضى ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون" (الفصول المهّم)
* پیامبر (ص) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ایشان جواب فرمود: "هذه رحمة جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عباده الرحماًء. (الفصول المهّم)
* احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: "لکن حمزة لابواکى له" که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند. (الفصول المهّم)
* وقتى خبر شهادت جعفر (ع) به پیامبر (ص) رسید، همسرش اسماء بنت عمیس پیش ایشان آمد و پیامبر به او تسلیت گفت. بار دیگر فاطمه در حالى که مى گریست وارد شد و فریاد یا عموجان سر داد و پیامبر (ص) فرمود: بر همچون جعفرى سزاوار است همه بگریند. (الفصول المهّم)
* پس از مرگ پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص و الاجتهاد)
* على (ع) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد)‏
‏* وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند.
در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تا بگریند... (مسنداحمد 1/335)
* همچنین یعقوب پیامبر (ص) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد.
ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامیداشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است.

 

7- بزرگداشت مواعید و اقامه جشن:
از نظر وهابیون بزرگداشت مواعید نیز مانند مراسم عزا و ماتم بدعت و غیرمجاز مى باشد.

پاسخ:اولا- همانگونه که قبلا گفته شد نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد.
ثانیاً- باز همانطور که گفته شد، این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است.
"و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب" (سوره شریفه حج- آیه 32)

 

8- سوگند به غیر خدا:وهابیون همچنین سوگند به غیر خدا را یا شرک و حرام مى شمرند.

پاسخ:
اوّلا- همانطور که گفته شد اگر سوگند به غیر خدا، با این نیت باشد که غیر خدا قادر بالاستقلال است شرک مى باشد و گرنه حرام نمى باشد.
ثانیاً- در مواضع مختلف در قرآن و روایات نمونه هاى سوگند به غیر خدا مشاهده مى شود که بهترین نمونه آن آیات فراوانى است که به شمس، قمر، نجم و...توسط خود حضرت حق قسم خورده شده است.

 

9- نتیجه گیرى:نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند.

مراجع:
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغه، تحقیق دکترصحبى صالح، دارالحجر، قم
3- بحوث فى المللوالنحل، جعفرسبحانى، مؤسسه نشر اسلامى، قم
4- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، -، مصر
5- سنن ابن ماجه، ابن ماجه، دارالکتب العلمیّه، بیروت
6- سنن کبرى، بیهقى، دارالمونة، بیروت
7- سنن سنایى، سنائى، دارالمونة، بیروت
8- صحیح نجارى، نجارى، درالمونة، مصر
9- صحیح مسلم، مسلم، دارالمونة، بیروت
10- الغدیر، علامه امینى، دارالکتب الاسلامیه، تهران
11- الفصول المهمّه فى تألیف الامّه، شرف الدین عاملى،مطبعة عرفان، صیدا
12- مسند، احمدبن صنبل، مطبعة عرفان، صیدا
13- النص و الاجتهاد، شرف الدین عاملى، سیدالشهدا، قم
14- الطبقات، ابن سعد، -، -
15- وناء الوفا، سمهودى، -، -
16- شهید پاسخ مى دهد، سیدرضاحسینى نسا، انتشارات سازمان حج، تهران
17- پیام حکمت، محمّدتقى فخعلى، بعث مقام معظم رهبرى، تهران
18- کشف الارتیاب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب، امین عاملى، -، -
19- سننى، ترفدى، -، -‏

حسادت و تهمت زنا به ماریه



عایشه می گوید: نسبت به هیچ زنی به اندازه ماریه رشک و حسادتم تحریک نشده است. ماریه بسیار زیبا بود و موئی مجعد و پیچیده داشت و سخت مورد علاقه و مهر رسول خدا بود.

پیغمبر خدا ابتدا ماریه را در خانه حارثه فرزند نعمان جای داد و چون ما از نزدیک علاقه و محبت رسول خدا را نسبت به او حس می کردیم بنای بدرفتاری و مخالفت با ماریه را گذاشتیم و آنقدر کوشیدیم تا سرانجام ماریه از دست ما به تنگ آمد و شکایت به رسول خدا برد. پیغمبر هم او را به عالیه تغییر مکان داد و همانجا به نزدش می رفت و این بر ما خیلی گران می آمد. بخصوص آتش ناراحتی و رشک و حسادت ما وقتی اوج گرفت که خدا به ماریه پسری داد در حالیکه ما را از داشتن فرزندی محروم ساخته بود. (1)

همچنین روزى پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - ابراهیم ، فرزند خردسالش را در بغل گرفت و نزد عایشه آمد و فرمود: عایشه ! ببین این بچه شبیه من است !

عایشه گوید: من از روى حسد گفتم : نه. تصادفاً اینطور نیست، هیچ شباهتی هم به تو ندارد !

ایشان فرمودند: آیا شباهت سفیدی، و بدن او را با من نمی بینی ؟

عایشه گفت: البته، به هر کس که شیر گوسفند بدهند سفید و فربه می شود !

 منظور عایشه تهمت زنا و فحشا زدن به مادر او ماریه، هووى خود بود، چون خود وى مى گوید: حالتى که در این هنگام به هر زنى دست مى دهد،بر من عارض شد!

ولى خداوند، ابراهیم و مادرش ماریه را به دست امیرالمؤ منین على - علیه السّلام - از این اتهام تبرئه کرد.

اسناد: (1) طبقات ابن سعد 8/212 – اصابه ابن حجر قسمت زندگانی ماریه
(2) حاکم نیشابورى داستان آن را در حدیث صحیح مستدرک و ذهبى در تلخیص به نقل از خود عایشه آورده اند. به جلد چهارم مستدرک و تلخیص آن ، صفحه 39 مراجعه نمائید و تعجب کنید! همچنین این روایت با کمی اختلاف در مدارک ذیل آمده است: صحیح مسلم ج 8 / 119 ط مشکول، الاستیعاب هامش الاصابة ج 4 / 411 و 412 الاصابة ج 3 / 334، السیرة الحلبیة ج 3 / 309 و 312، الکامل فی التاریخ ج 2 / 212 أسد الغابة ج 5 / 542 و 544 وج 4 / 268، الطبقات لابن سعد ج 1 / 137 وج 8 / 214 مجمع الزوائد ج 9 / 161، الدر المنثور ج 6 / 240، البدایة والنهایة ج 3 / 305، تاریخ الیعقوبی ج 2 / 87 ط دار صادر، حدیث الافک ص 242 - 246. ومن طریق الشیعة: تفسیر القمى ج 2 / 99 و 318، تفسیر البرهان ج 3 / 126 وج 4 / 205، تفسیر نور الثقلین ج 3 / 581، تفسیر المیزان ج 15 / 103.

کتک کاری عایشه با سوده !



موضوع دعوا و کتک کاری عایشه با سوده! چنین اتفاق افتاده بود که روزی عایشه شنید سوده شعری به این مضمون زیر لب زمزمه می کند. عدی و تیم تبتغی من تحالف. یعنی: عدی و تیم (نام دو قبیله بوده است) در پی آن هستند ت همپیمانانی برای خود دست و پا کنند.


عایشه پس از شنیدن شعر سوده سخت از کوره در می رود و روی به حفصه دختر عمر کرده می گوید: سوده دارد با شعرش تنها به من و تو گوشه می زند. (1) من این بی ادبی را تلافی خواهم کرد. وقتی که دیدی من با او گلاویز شدم، تو هم به کمک من بیا!:


پس برمی خیزد و خود را به سوده رسانیده گریبانش را گرفته او را به زیر باران مشت و لگد خود می گیرد. البته حفصه نیز طبق اشاره قبلی به پشتیبانی از عایشه برمی خیزد. ام سلمه هم که ناظر بر جریان بوده به یاری سوده می شتابد. و بدینسان چهار زن خشمگین و کینه توز رویاروی یکدیگر قرار می گیرند. و در نتیجه کتک کاری آنها سر و صدا بالا و بالاتر می رود !! خبر به پیغمبر خدا می دهند که بانوانت به جان هم افتاده اند! آن حضرت می آید و خطاب به آنها می فرماید: وای بر شما! آخر شما را چه می شود ؟!
عایشه جواب می دهد: ای رسول خدا! مگر نشنیدی که سوده می خواند: عدی و تیم تبتغی من تحالف !
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: وای بر شما! اشاره این شعر نه به تیم تو، و نه به عدی اوست. بلکه مراد عدی و تیم از قبائل بنی تمیم است. (2)


اسناد:
(1) عایشه از قبیله تیم و حفصه از قبیله عدی قرشی بودند. تیم و عدی دوتیره جداگانه از قبیله بزرگ قریش است.
(2) نقش عایشه در تاریخ اسلام

کتک کاری عایشه با سوده !


موضوع دعوا و کتک کاری عایشه با سوده! چنین اتفاق افتاده بود که روزی عایشه شنید سوده شعری به این مضمون زیر لب زمزمه می کند. عدی و تیم تبتغی من تحالف. یعنی: عدی و تیم (نام دو قبیله بوده است) در پی آن هستند ت همپیمانانی برای خود دست و پا کنند.

عایشه پس از شنیدن شعر سوده سخت از کوره در می رود و روی به حفصه دختر عمر کرده می گوید: سوده دارد با شعرش تنها به من و تو گوشه می زند. (1) من این بی ادبی را تلافی خواهم کرد. وقتی که دیدی من با او گلاویز شدم، تو هم به کمک من بیا!:

پس برمی خیزد و خود را به سوده رسانیده گریبانش را گرفته او را به زیر باران مشت و لگد خود می گیرد. البته حفصه نیز طبق اشاره قبلی به پشتیبانی از عایشه برمی خیزد. ام سلمه هم که ناظر بر جریان بوده به یاری سوده می شتابد. و بدینسان چهار زن خشمگین و کینه توز رویاروی یکدیگر قرار می گیرند. و در نتیجه کتک کاری آنها سر و صدا بالا و بالاتر می رود !! خبر به پیغمبر خدا می دهند که بانوانت به جان هم افتاده اند! آن حضرت می آید و خطاب به آنها می فرماید: وای بر شما! آخر شما را چه می شود ؟!
عایشه جواب می دهد: ای رسول خدا! مگر نشنیدی که سوده می خواند: عدی و تیم تبتغی من تحالف !
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: وای بر شما! اشاره این شعر نه به تیم تو، و نه به عدی اوست. بلکه مراد عدی و تیم از قبائل بنی تمیم است. (2)


اسناد:
(1) عایشه از قبیله تیم و حفصه از قبیله عدی قرشی بودند. تیم و عدی دوتیره جداگانه از قبیله بزرگ قریش است.
(2) نقش عایشه در تاریخ اسلام

عایشه ام المومنین نیست !

منحرفین از خط ولایت مولا علی علیه السلام معتقدند که تمامی زنان پیامبر صلی الله علیه و اله حتی عایشه لقب "ام المومنین" را دارند. و برای ادعای خویش آیه ذیل را مطرح می کنند:

النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُم‏. یعنی: " پیامبر، نسبت به مؤمنان از خودشان اولى و سزاوارتر است، و همسرانش [در حرمت ازدواج به منزله‏] مادران آنانند." (احزاب/6)

ایشان لقب "ام المومنین" را نوعی افتخار برای زنهای پیامبر صلی الله علیه و اله محسوب می کنند. ولی طبق آیات قرآن ما معتقدیم که ام المومنین به تنهایی فضیلتی نیست بلکه زنان رسول خدا فقط اگر تقوی پیشه کنند و از خدا بترسند دارای ارزش و مقام می باشند. و به همین جهت است که قرآن می فرماید:

یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً. یعنی: "اى همسران پیامبر! شما اگر پرهیزکارى پیشه کنید [از نظر منزلت و موقعیت‏] مانند هیچ یک از زنان نیستید، پس در گفتار خود، نرمى و طنّازى نداشته باشید تا کسى که بیمار دل است طمع کند، و سخن پسندیده و شایسته گویید.." (احزاب/32)

همچنین قرآن می فرماید:
یَانِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ وَ کاَنَ ذَالِکَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرًا. یعنی: اى همسران پیامبر! هرکس از شما کار بسیار زشت آشکارى مرتکب شود [قطعاً پیوند همسرى با پیامبر به او مصونیّت نمى‏دهد، بلکه‏] عذاب براى او دو چندان خواهد شد، و این [کار] بر خدا آسان است. (آیه:30)

پس ام المومنین تنها به این معناست که رابطه بین مسلمانان و زنان پیامبر مانند رابطه مادر و فرزند می باشد. یعنی همانطور که فرزند نمی تواند با مادر خویش ازدواج کند، مسلمانان نیز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و اله نمی توانند با زنان ایشان ازدواج کنند. و به همین دلیل است که قرآن می فرماید:

وَ مَا کاَنَ لَکُمْ أَن تُؤْذُواْ رَسُولَ اللَّهِ وَ لَا أَن تَنکِحُواْ أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَالِکُمْ کَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمًا.  یعنی: "و شما را نسزد [و جایز نباشد] که پیامبر خدا را آزار دهید. و بر شما هرگز جایز نیست که پس از او با همسرانش ازدواج کنید که این [کار] نزد خدا بزرگ است." (آیه:53)

و اما عایشه چون جزء زنان پیامبر صلی الله علیه و اله بوده لقب "ام المونین" را داشته است. ولی این لقب تا آخر عمر برای او باقی نماند! زیرا پیامبر صلی الله علیه و اله حق طلاق زنان خویش را به امیرالمومنین علیه السلام و جانشینان به حق ایشان داده بودند.

قال النبی صلی الله علیه و اله: یا اباالحسن انّ الشرف باق لهنّ (شرف الامّهات) ما دمن لله علی الطاعة فأیّتهنّ عصت الله بعدی بالخروج علیک فأطلق لها فی الأزواج و أسقطها من شرف أمومة المومنین.

یعنی: پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به مولا علی علیه السلام فرمودند: ای اباالحسن همانا شرف "ام المومنین" برای زنان من باقی است تا زمانیکه اطاعت خدا را کنند. پس هرکدام از آنها که خدا را به واسطه خروج بر تو عصیان کرد، او را طلاق بده و از شرافت ام المومنین بودن ساقط کن.(1)

این وظیفه بعد از امیرالمومنین به امام حسن علیه السلام و بعد به امام حسین علیه السلام منتقل شد. و امام حسین علیه السلام عایشه را طلاق دادند.

شیخ حر عاملی در کتاب اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات از کتاب اثبات الوصیة نوشته مسعودی (از علمای اهل سنت) نقل می کند که: پس از کاری که عایشه کرد (مقصودش جلوگیری حسین علیه السلام از دفن حسن بن علی در جوار جدش رسول خدا است) حسین علیه السلام طلاقش را برایش فرستاد. و رسول خدا صلی الله علیه و اله طلاق همسرانش را بعد از خودش به امیرالمومنین علیه السلام و امیرالمومنین به امام حسن علیه السلام و امام حسن علیه السلام به اباعبدالله الحسین علیه السلام داده بود. و رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: بعضی از زنهای من در روز رستاخیز مرا نخواهند دید و او زنی است که اوصیاء بعد از من طلاقش خواهند داد.(2)

ناگفته پیداست که وقتی می گوییم امام حسین علیه السلام عایشه را طلاق دادند، به این معناست که او دیگر جزء زنهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله محسوب نمی شود. و بنابراین لقب "ام المومنین" از عایشه برداشته شده و مانند زنهای معمولی دیگر می باشد.

اسناد:
(1) سفینة البحار 2/93 و 9/277 ، المناقب ابن شهر آشوب 1/331، الدرجات الرفیعة علی خان 303، شرح اصول الکافی المازندرانی 6/368، البحار الانوار علامه مجلسی 27/292 و 48/335 و 71/265 و 108/293 و 110/101 از کافی و بصائر الدرجات. و کتاب کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق.
(2) اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات 3/135 فصل 72 حدیث 903.

آرزوی مرگ عایشه توسط رسول اکرم

عایشه میگوید: رسول خدا آرزومند مرگ من بود و میگفت: دوست داشتم تا زنده هستم پیش بیاید که بر تو نماز بخوانم و تو را دفن کنم. (7)

در روایتی دیگر عایشه میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله بر من وارد شد در حالی که سر درد داشت و من نیز از سر درد شکایت کردم و گفتم: ای وای سرم. پیامبر اکرم فرمودند: بلکه به خدا این من هستم که باید بگویم ای وای سرم. سپس فرمود: چه می شد ای عایشه اگر قبل از من می مردی و من کارهای تو را به عهده می گرفتم و بر تو نماز می گذاشتم و تو را دفن می کردم. (8)

 

فتنه اینجاست !!!

در صحیح بخاری آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و اله به منزل عایشه اشاره کردند و فرمودند: فتنه اینجاست فتنه اینجاست. از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید. (9)

و در صحیح مسلم آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله از منزل عایشه خارج شدند و فرمودند: رأس کفر اینجاست. از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید. (10)

همچنین احمد بن حنبل آورده است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و اله به عایشه فرمودند: آیا شیطانت تو را تسخیر کرده است ؟! (11) البته معلوم است که این جمله رسول اکرم صلی الله علیه و اله استفهام حقیقی نمی باشد بلکه استفهام توبیخی است.

 

طلاق عایشه و حفصه

بخاری دوری جستن پیامبر ص از زنانش یعنی طلاق عایشه و حفصه را ذکر کرده است. (12)

مسلم نزول آیه: "امیداست که اگر پیامبر شما را طلاق داد خدا به جای شما زنانی بهتر از شما به او بدهدکه همه با مقام تسلیم و ایمان باشند" را درباره این حادثه تایید کرده است. (13)

حاکم نیشابوری نیز گفته است: پیامبر ص عایشه و حفصه را طلاق داد اما دوباره رجوع فرمود. (14)

این از چیزهایی است که بداخلاقی ناسازگاری و عدم محبت این دو را نسبت به پیامبر می رساند و نیز مبین خشم رسول خدا ص نسبت به آن دو چون همسران نوح و لوط هستند.

 

اسناد:
(1) صحیح بخاری ج6ص69
(2) سوره تحریم ایه 4 و 5- تفسیر الثعلبی ذیل همین ایه و تفسیر ابن کثیر ج4ص634 و صحیح بخاری ج3ص163.
(3) صحیح بخاری ج6ص69 و طبقات ابن سعد ج8ص56
(4) صحیح مسلم ج4ص188
(5) تاریخ الطبری 2/439 و سیره ابن هشام 4/301
(6) صحیح ترمذی 2/200، تاریخ خطیب 7/402، و کنزالعمال 6/159 و 399 – اسدالغابة 4/27
(7) الطبقات ابن سعد ج2ص206
(8) السیرة النبویة ابن کثیر دمشقی 4/446 و البدایة و النهایة ابن کثیر 5/244
(9) صحیح بخاری ج2ص125 باب ما جاء فی بیوت أزواج النبی من کتاب الجهاد والسیر
(10) صحیح مسلم ج2 ص503 کتاب الفتن و اشراط الساعة
(11) مسند احمد حنبل6/221
(12) صحیح بخاری ج6ص70
(13) مسلم ج4ص188
(14) المستدرک ج4ص16

خشم پیامبر اکرم بر عایشه و حفصه

حفصه و عایشه علیه رسول خدا و برای آزار او اتفاق کرده بودند. (1) و ایه نازل شد که "اگر شما [همسران پیامبر] از کار خود توبه کنید [به نفع شماست‏، زیرا] دلهایتان از حق منحرف گشته‏؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید، [کارى از پیش نخواهید برد] زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح‏، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند" (2)

عایشه و حفصه آنقدر رسول خدا را آزار می دادند که تمام آنروز را خشمگین سپری میکرد. (3)

عمربن خطاب به دخترش حفصه گفت: تو میدانی که رسول خدا تو را دوست ندارد. (4)

اینکه بخاری به این مساله اعتراف میکند بیانگر آنست که خبر آزار رساندن آن دو به پیامبر میان مردم شایع و متواتر شده بود.

همچنین عایشه و حفصه در زمان بیماری رسول خدا صلی الله علیه و اله با او مخالفت کرده و هر کدام خواستند تا پدر خود را برای امامت نماز جماعت دعوت کنند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به آن دو فرمودند: شما چون زنان فتنه گر اطراف یوسف علیه السلام هستید. (5)

و نیز روزی پیغمبر خد با علی قدم زنان گفتگو می کرد و سخنان پنهانی آن دو مدتی به طول انجامید. عایشه که بی خبر به دنبالشان افتاده بود. خود را غفلتاً در میان آن دو انداخت و گفت: چه موضوع مهمی است که شما دو نفر را تا به این حد به خود مشغول داشته و مدت زمانی وقت گرفته است؟
می گویند رسول خدا صلی الله علیه و اله از این برخورد ناگهانی عایشه در آن روز سخت خشمگین شده است. (6)